529- رمضانیات

هفته‌ی اول ماه رمضان مسافر بودم و امکان روزه‌گیری نداشتم. حالم گرفته بود و  هنوز هم اثرات این «قبض» در من هست. نه این که از آن آدم‌های «مومن» باشم. نه. نیستم و خودم هم می‌دانم که نیستم. دوستان می‌دانند که بیشتر یک اخلاق‌مدارهستم، تا یک متشرع آداب‌دان که حساب هیچ «مستحب» و «مکروهی» از دستش در نمی‌رود.

اگراهل ورزش سبک هم باشید می‌دانید که دویدن، شناکردن، رکوردزدن، کوه‌پیمایی‌کردن، رزمی‌کار بودن ... همگی مستلزم یک انضباط درونی و برونی است. یک مبارز کاراته، هم آدابی بیرونی را رعایت میکند و هم انضباطی آهنین و درونی را، که سرانجام باعث می‌شود روح و جسمی قدرتمند پیدا کند. بدون تمرین‌های سخت و مداوم، جسم و روح قدرت نمی‌‌یابند. بی اراده‌ی راسخ و تمرین همیشگی، نمی‌توان دونده‌ی مسابقات استقامت بود، از صخره‌ای بالا رفت یا تن به آب سپرد.

من رمضان را همواره دوست داشته‌ام، چرا که یک میدان مبارزه با خویشتن است. برای آدم‌های بی‌اراده‌ای مثل من، سالی یکبار به مصاف خویش رفتن هم غنیمتی است که جسم و روح و ذهن تنبل را به چالش بطلبی. لحظات سخت گرسنگی و تشنگی، بتوانی ذهنت را مهار کنی و هنگامی که خلق و خویت هم تحت تاثیر قرار می‌گیرد، بر آن لگام بزنی. من این مبارزه را می‌پسندم و کمتر مکتب و مرامی را در دنیا می‌شناسم که برنامه‌های روزه‌داری و امساک برای تربیت پیروان خود نداشته باشد.

رمضان است که مجبورت می‌کند سحر برخیزی، رمضان است که مجبورت می‌کند از اعتیاد به سیگار و قهوه و چایی و ... دست بکشی. رمضان است که مجبورت می‌کند از انرژی و توانت در طول روز به شکل بهینه استفاده کنی و حتا حرف مفت و بیهوده نزنی که مبادا دهانت از این که هست خشک‌تر شود!

من رقت قلبی را که گرسنگی پدید می‌آورد می‌پسندم و باوردارم که میان شکم‌سیری افراطی و بی‌دردی، رابطه‌ی مستقیمی است. (هرچند که میان فقر و بی‌ایمانی هم رابطه‌ای است نزدیک.) به فرمایش علامه حسن‌زاده «هرگاه شکم دایر است، دل بایر است.» این یک ماه گرسنگی،  دل سخت آدمی را کمی صیقل می‌دهد و دماغ خودپسندی‌اش را به خاک می‌مالد.

و شگفتا از آنان که از افطار تا سحر، خوراکی در خندق بلا می‌ریزند که مبادا در طول روز گرسنه شوند. خوب اصلا هدف همین است که کمی هم طعم گرسنگی و تشنگی را بچشی «مومن»!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٢
تگ ها : رمضان ، روزه