520- شب آرزوها

ما در زمانه‌ای هستیم که به دلیل گرفتاری‌های فراوان روزمره، کمتر فرصت می‌کنیم یک لحظه‌ی عارفانه را درک کنیم، یک مکاشفه‌ی کوچک داشته باشیم، یک لحظه «وصل» شویم ... و از این رو، شاید بیشتر از هر زمانه‌ای آسیب‌پذیر هستیم.

به جز افراد مطلقا بی‌اندیشه و افرادی که در مرتبه‌ی یقین هستند، آدمیان همواره اسیر دودلی‌ها و تردیدها هستند. میان وهم و حقیقت، گمان و واقعیت، دین‌باوری و دین‌گریزی.

اما سخت است از کسی که شیرینی یک تجربه‌ی عرفانی را چشیده، بخواهی به کلی دینداری را انکار کند. یک بار، یک ثانیه لذت اتصال، چنان اثری برآدمی می‌گذارد که صدها صفحه مطالعه در نقد خدا و خداباوری را در چشم‌بر‌هم‌زدنی، نیست و نابود می‌کند.

امشب را که اولین شب جمعه‌ی ماه رجب است، شب آرزوها می‌نامند. اگر بپذیریم که خدایی هست و وجود او ورای زمان و مکان است، دیگر در محضر او شب و روز و ساعت و ثانیه و رجب و رمضان و صبح و شام بی‌معناست... بنابراین شاید بتوان گفت که این‌ها همه بهانه است  ... همه‌ی این‌ها را گذاشته که بنده، بختی داشته باشد برای درکوفتن و بهانه‌ای باشد برای دربازکردن  و خوشامد گفتن ... مثل آن معلمی که از عمد، به دانش‌آموز تکلیف می‌دهد و نمره‌ی اضافه هم می‌گذارد و جایزه هم تعیین می‌کند که دانش‌آموز پیش بیاید و نمره بگیرد و قبول شود و به هوای نمره هم که شده، کتابی بازکند و چیزی بیاموزد. راحتت کنم. اصلا کار کریم، بخشندگی است. کار فتاح، گشایندگی است. کار رحمان، مهربانی است. کار ستار، پرده‌پوشی است. کار لطیف، لطف‌کردن است. این آیه به‌تنهایی، یک غزل عاشفانه است که: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء؟

راستش چرا دروغ بگویم؟ خودم خیلی اهل انجام استاندارد آداب دعا و ... بر مبنای  دستورالعمل کتاب‌هایی مانند مفاتیح نبوده‌ام. نیستم. می‌خواهم بگویم اگردلت شکست، دم را غنیمت بشمار و به هر زبانی که خواستی صحبت کن. حتا با سکوت. حتا با اشک. حتا با زبانی که شاید معنایش را نفهمی. ولی  آن وضعیت را غنیمت بدان. چه بسیار افرادی که تمام دعای جوشن کبیر را می‌خوانند و تنها بهره‌ای که می‌برند، چرت و خستگی و زانودرد است. محضر حق، محضر حال است، نه قال!

 گاه تنها دیدن و شنیدن یک حرف زیبا، یک حرکت انسانی، یک صدای ملکوتی، یک اشک دردمندانه ...  تو را در فضای بی‌خویشی قرار می‌دهد ... آن لحظه را غنیمت بدان. آن لحظه، می‌تواند شب آرزوهای تو باشد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٤