52- بده‌بستان بین اجزای یک سیستم

(1) چندین بار گفته‌ام و نوشته‌ام که نمی‌توان یک بخش از یک سیستم را، جدا از بقیه اجزای آن شناخت یا اصلاح کرد! این بخش می‌تواند یک واحد سازمانی باشد، یک مشکل در زندگی شخصی، مسائل زیست‌محیطی، یک سیستم اجتماعی یا انسانی، بخشی از بدن یک موجود زنده، و حتا نقد یک اندیشه یا کتاب که در چارچوب و تعریف سیستم بگنجد.

به شکل زیر توجه کنید:

 

subsystems

 

هر زیرسیستمی (مثلا آبشش یک ماهی، ذهن یک انسان، اداره‌ای از ادارات دولتی، دانشکده‌ای از یک دانشگاه، انسانی در یک کشور یا در جهان، سلولی در بدن، مورچه‌ای در یک دشت در افریقا، ستاره‌ای در پهنه آسمان و ...) در تعامل با دیگر اجزاست و بسیاری از رفتارهایی که نشان می‌دهد لزوما از درون خودش برنخواسته است؛ مثلا در بدن یک انسان، ممکن است مشکلات ذهنی، اثر خود را بر معده نشان دهند.

اگر کسی باور نکند که روابط در یک سیستم بسیار تاثیرگذار هستند، می‌تواند مدتی بده-بستان‌های سیستم وجودش را قطع کند! عجالتا نفش هم نکشد کافی است!

تصور کنید که کسی در یک اتاق پردود سرفه کند. آیا جاهلانه نیست که به او داروی ضدسرفه بدهیم؟ این واکنش طبیعی اوست. آن دود را باید از بین برد! فکر نکنید که مطلب خیلی بدیهی است! تقریبا همه ما در بسیاری از کارهای روزمره، دیدگاه معلول‌گرا داریم، نه علت‌گرا! کافی است یک روز از زندگی خویش را بازبینی نماییم.

ایمان به  تفکر سیستمی، یک «بودن» نیست. یک «شدن» است. یک راه بی‌انتها که در آن باید گام زد. بنابراین طبیعی است که من هم که دارم این مطلب را می‌نویسم، در بسیاری از کارها نیاز به اصلاح دارم و هنوز به دید کل‌نگر عملی در آن امور نرسیده‌ام. چون انتهایی وجود ندارد. «بسیار سفر باید، تا پخته شود مردی!»

اگر کسی باور کند که تعامل و بده-بستان های بین اجزای سیستم، نقش مهمی دارد، برای شناخت و بهبود اجزای سیستم، نمی‌تواند و نباید از این روابط غافل شود. چگونه؟

...

باید در عمل نشان دهد که پدیده‌ها را به صورت جزءنگر و جزیره‌ای بررسی نمی‌کند. یکی از اولین راه‌های نشان‌دادن این دریافت و بینش، این است که وقتی مثلا از دروغ و ریا در جامعه متنفر است، خودش دروغگو و ریاکار نباشد.

همچنین باید در عمل نشان دهد که برای شناخت یک چیز، آن را در سیستم کلی‌اش می‌بیند. مثلا برای شناخت بخش پژوهش دانشکده‌ای، باید خود آن دانشکده را شناخت و برای شناختن آن دانشکده، آن دانشگاه را و برای شناخت آن، ساختار دانشگاهی کشور را و .... سخت است، نه؟

حالا ببین برای شناختن واقعی یک سلول کوچک در بدن انسان، تا کجاها باید بروی ....

 

 

(2) چهارشنبه این هفته، مبعث حضرت مصطفاست! شادباش می‌گویم و امیدوارم که آیین او، که آیین دادگری و دانش و توان‌گری و بهزیستی و دوستی است، روزی با چهره واقعی خویش، به دور از زنگارها و اوهام و تعصب‌های رایج -که چون لباسی مندرس و کثیف، و به تعبیر علی بزرگ، پوستینی وارونه، آن قامت دلربا را بدچهره کرده- خوش بدرخشد!

شادباش ای عشق خوش‌سودای ما

ای طبیب جمله علت‌های ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/۳۱
تگ ها :