508- این زندگی خاک‌برسری

دویچه وله: «بنا بر گزارش یونیسف یک‌سوم کودکان جهان در میان زباله‌ها، در بی‌غذایی و بدون هیچ شانسی برای آموزش زندگی می‌کنند. وضع این کودکان به‌قدری وخیم است که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند اصلا به آن‌ها فکر نکنند.»
خدایا! فرشته‌ها نیز پرسیده بودند که چرا باید موجودی خلق شود که دست به خونریزی و ظلم و جنایت بزند؟ واقعیت این است که ما انسان‌ها در طول زندگی خاک‌برسری و پر از خفت و خونریزی و کثافت‌کاری خودمان در این کره‌ی خاکی، نقاط درخشان کم و نقاط تاریک فراوان داریم.
هنوز که هنوز است، کودکی بخش زیادی از مردم جهان به گرسنگی و حرمان و سوءاستفاده‌های کاری و جنسی می‌گذرد. هنوز که هنوز است، بی‌پناهی و بی‌جایی یک زن، سرآغاز سوءاستفاده و بهره‌کشی و استثمار جنسی و روانی و جسمی اوست. کجاست «انسانی» که زنی یا کودکی یا هم‌نوعی بی‌پناه و بی‌چاره را ببیند و به فکر بهره‌برداری از او نباشد؟ هنوز که هنوز است، دنیای آدمیان چندان تفاوتی با جنگل ندارد. تو بگو یک جنگل متمدنانه! یک جنگل با فناوری پیشرفته!
هنوز که هنوز است، دولتمردان کشورها افرادی غارتگر و خونریز و منفعت‌طلب هستند. پیشترها می‌سوزاندند و غارت می‌کردند و می‌کشتند و تجاوز می‌کردند و از اجساد و دست و پا و چشم قربانیان تپه می‌ساختند، اکنون در پشت نقاب کثیف سیاست و مصلحت و کت و شلوارهای اتوکشیده و لبخندهای حساب‌شده و منافع ملی و دفاع از مردم جهان سوم و توسعه دموکراسی و علم و ... هزار کوفت و زهرمار دیگر همین کارها را می‌کنند. بمب البته مترقی‌تر از شمشیر است و چون اجساد قربانیان را پودر می‌کند، جوی خون هم به راه نمی‌افتد مثل قدیم‌ها.
چه فرقی کرده‌ایم؟ تاریخ ده‌هزار سال پیش، هزارسال پیش، تاریخ پانصدسال پیش، تاریخ امروز، تاریخ فردا ... همه مشابه و تکراری است. شرح غارت و تجاوز و کشتاور و شکنجه و جهل و سیاهی ... و آن وسط‌ها هم هابیل‌هایی کشته شده به دست برادرها، شمع‌هایی خاموش‌شده و شکنجه‌شده و بردارکشیده و زندان‌رفته و زبان از حلقوم درآمده و به کنجی خزیده و ... و هنوز چراغ شیخ روشن است و میان این‌همه دیو و دد، دربه‌در و آرزومند یافتن یک انسان!


خدایا! ما کی آدم می‌شویم؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۱