505- تربیت

کوچک که بودیم دور و بر خانه‌ی ما باغ و درختان میوه زیاد بود. درخت‌های زردآلو و هلو و توت و ... که به‌راحتی در دسترس ما پسربچه‌های شیطان بودند. فصل هر میوه‌ای که می‌شد، بسیاری از پسرهای همسایه از درخت بالا می‌رفتند و شروع به خوردن میوه‌ها می‌کردند، ولی ما نمی‌خوردیم. می‌گفتیم درست نیست. صاحبش راضی نیست.
*
گاهی با خودم فکر می‌کنم مادر و پدرم –  که تحصیلات دانشگاهی و عناوین و القاب دهان‌پرکنی مانند دکتر و مهندس و استاد و فلان و بهمان هم ندارند-  از چه سیستم تربیتی استفاده کردند که اینقدر روی ما اثر می‌گذاشت و جلوی دست‌درازی ما به مال و اموال دیگران را می‌گرفت؟ بارها پیش آمده که روزگار کودکیم را مرور کرده‌ام و کوشیده‌ام که از خلال خاطرات، رمز و رازهای اثرگذاری تربیت پدر و مادرم را دریابم، ولی کمتر به نتیجه رسیده‌ام.
شاید هم دلیل اصلی آن باشد که آنها خودشان واقعا اهل دست‌درازی به مال و اموال مردم نبوده‌اند و در نتیجه کلام آنها موثر واقع می‌شده و عمل آنها با صحبتشان چنان هم‌راستا بوده که بر جان ما کودکان بنشیند و اثرگذار باشد.
یادداشت پیوسته:
244- لقمه حلال

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٤