504- کتاب و من، من و کتاب

نمی‌دانم برای شما پیش آمده یا نه، ولی برای من بارها پیش آمده که کتابی را در جایی کشف کرده‌ام که صاحبش از آن خبر نداشته. به عنوان نمونه، حدود پانزده سال پیش، در خوابگاه دانشگاه، کتاب «یک: کوانتوم، عرفان، درمان» نوشته‌ی «دکتر مسعود ناصری» را در میان کتاب‌های یکی از بچه‌های خوابگاه دانشجویی دیدم. خود آن رفیق من، کتاب را به سفارش شخص دیگری خریده بود و اصلا ورق نزده بود. من آن کتاب را امانت گرفتم و خواندم  (بهتر بگویم بلعیدم) و چنان شیفته‌ی هومیوپاتی شدم که پس از پایان دوره‌ی کارشناسی مهندسی، دیگر به دنبال فوق و دکترا نرفتم و وقتم را صرف یادگیری و تحقیق و ترجمه و توسعه‌ی هومیوپاتی کردم.

خانه‌ی دوست و آشنا هم که می‌روم، همیشه برایم نگاه‌کردن به کتابخانه از جذاب‌ترین کارهاست و «تصادفا» کتابی یا کتاب‌هایی به چشمم می‌خورد که انگار برای من آنجا بوده، نه برای خود خریدار. گویا گاهی ما کتاب را انتخاب می‌کنیم،گاهی هم کتاب ما را.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٧