501- چاکرای آقای مدیر

افرادی که با مباحثی مانند یوگا و مدیتیشین و مراقبه و انرژی و هاله دور بدن افراد ... آشنا هستند، واژه‌ی «چاکرا» هم کمابیش برایشان آشناست. به باور این افراد، بدن هفت مرکز انرژی دارد (این مراکز را می‌توانید در این شکل ببینید) که هریک وظایفی دارند. مثلا چاکرای اول مرکز معصومیت و پاکی و کودکی آدمی است، چاکرای دوم مرکز خلاقیت اوست ... چاکرای چهارم یا قلب مرکز شجاعت و اعتماد به نفس است ...


گرفتگی، کدرشدن یا عدم چرخش هر یک از این مراکز باعث بیماری می‌شود و پاکسازی این هفت کانال و توجه به آنها سبب می‌شود که انرژی خفته‌ی درون بدن (کُندالینی) از استخوان خاجی انتهای ستون فقرات (در اصطلاح آناتومی، استخوان ساکروم، Sacrum به معنای مقدس است) آزاد شود و در امتداد ستون فقرات به آخرین چاکرا در بالای جمجمه برسد و انسان را به شعور و هستی کل عالم متصل کند و احساسی دل‌انگیز از یگانگی با جهان هستی در او به وجود بیاورد.


ممکن است برای افرادی که فقط دانش تجربی و آنچه را که محسوس است باور دارند، چنین اعتقاداتی مسخره باشد. در عین حال، برای بسیاری افراد در فرهنگ شرق، وجود چاکراها امری بسیار بدیهی است.


چندسال پیش کتاب «جهان هولوگرافیک» با ترجمه‌ی داریوش مهرجویی را می‌خواندم که کوشش می‌کند با تفسیر جهان به شکل یک هولوگرام عظیم، بسیاری از پدیده‌ها مانند روشن‌بینی، تله‌پاتی، جادوگری، درمان‌گری غیرطبیعی، شمنیسم، دیدن روح، غیب‌شدن و ظاهر شدن اجسام، روی‌دادن معجزات و کرامات ... را توصیف کند و کتاب بسیار جالبی هم هست. در بخشی از این کتاب، از پزشکان غربی متعددی نام می‌برد که توانایی دیدن هاله دور بدن افراد را دارند و از ترس این که مورد تمسخر قرار بگیرند، آن را آشکار نمی‌کنند، ولی در درمان بیماران از آنچه می‌بینند به‌خوبی کمک می‌گیرند. حتا برخی از آنها به نویسنده‌ی کتاب درباره هفت نقطه مشخص در بدن که گویا هاله‌ی خاصی دارند هم صحبت کرده‌اند. (البته چون با دانش شرق آشنا نبوده اند، به نوعی چاکراها را بازکشف کرده‌اند و نمی‌دانستند که این مراکز، نام و نشان مشخصی در آن سوی دنیا دارد.)
نویسنده‌ی کتاب در جایی از یک خانم هاله‌بین استثنایی صحبت می‌کند که به‌راحتی با نگاه‌کردن به هاله‌ی دور بدن بیمار، مشکلات اعضای بدن را متوجه می‌شود. جالب آن که یک بار نویسنده‌ی کتاب به لوزالمعده‌اش (اگر درست یادم باشد) گلایه می‌کرده که چرا درست کار نمی‌کنی؟ فردا که همان خانم، نویسنده را می‌بیند، می‌گوید لوزالمعده‌ات از دست تو ناراحت است. مگر به او چه گفته‌ای؟
*
چه شد که یاد این همه داستان افتادم؟ مدیر شرکتی اینجا هست که به او سر می‌زنم و یک بار برایش درباره چاکراها صحبت کرده‌ام. از آن به بعد هروقت در ایران مشکلی پیش می‌آید می‌گوید چاکراهایم به هم ریخت. الان هم که با وضعیت ارز، دیگر به قول خودش چاکرایی برایش باقی نمانده!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٩