499- فرورفتن در شن

روز اول ژانویه‌ای –که در اینجا تعطیل هم هست- با همسرم بیرون رفتیم.  در قسمتی از شهر، بین خیابانی که ما رانندگی می‌کردیم با خیابان موازی آن، یک مسیر خاکی هفت-هشت متری بود که با گذر از آن به سرعت به خیابان اصلی می‌رسیدیم و دیگر نیازی نبود تا ته خیابان برویم.
به پیشنهاد من از این مسیر رفتیم. نگو یک متر آخر، بسیار گود بود و حجم عظیمی شن در آن جمع شده بود. خلاصه این که چرخ‌های جلو ماشین ما تا نیمه در خاک فرو رفت.  صبح روز تعطیلی مانده بودیم با این وضعیت چه کنیم که شاید ظرف کمتر از پنج دقیقه، چند نفر هندی و پاکستانی که از خیابان اصلی می‌گذشتند خودروهای خود را به کناری زده و به‌سرعت به داد ما رسیدند و خودرو ما را از خاک بیرون کشیدند. حجم عظیمی خاک داخل دیسک چرخ و ترمز ... رفته بود که آن هم البته در یک تعمیرگاه با فشار باد به بیرون ریخته شد و داستان به خوبی و خوشی تمام شد.
در این میان 3 نکته به ذهنم می‌رسد:
1- تجربه‌ی گرانبها و خطرناک عبور از شن با یک خودرو کوچک که دیگر عمرا تکرارش کنم.
2- لذت‌بردن عمیق از حس نوع‌دوستی مردمی که نه مرا می‌شناختند و نه بهره‌ای مادی از این کمک می‌بردند. یعنی چشیدن انسان‌دوستی خالص و بدون چشم‌داشت از کسی که نه هم‌وطن توست، نه هم‌زبان تو و نه نفعی مادی می‌برد.
3- چیز دیگری که به نظرم می‌رسد آنست که من و همسرم هم گاه‌گاهی بر حسب وظیفه‌ی انسانی، کمک‌های مشابهی به دیگران کرده بودیم. بنابراین گمان می‌کنم قانون عمل و عکس العمل جهان هستی (تو نیکی می‌کن و در دجله انداز ...) باعث شد این بار که خودمان گرفتار شدیم، به این سرعت دست یاری دیگران به داد ما برسد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳