495- محرم

هنگامی که خردسال بودم، همواره به همراه پدرم به مراسم عزاداری می‌رفتم. سینه‌زن بسیار خوبی بودم و به قول معروف، هیچ‌وقت اشتباه نمی‌زدم. آخر هر هفته، مراسم برگزار می‌شد. حتا یک دفترچه نوحه داشتم و با این که 7-8 سال بیشتر نداشتم، گاه سر صف دبستان از روی دفترم می‌خواندم. یک صندلی می‌گذاشتند که بچه‌ها بتوانند مرا با آن قد و قواره‌ی کوچکم ببینند.

یادم هست که هیاتی‌های آن زمان، در جلساتی که عمومی نبود، برهنه هم می‌شدند و سینه مفصلی می‌زدند و بلافاصله پس از اتمام سینه‌زنی و خوردن چایی یا شیر گرمی، شروع به شوخی با هم می‌کردند و یک‌دفعه از آن فضای سوگواری فاصله می‌گرفتند.

علاقه‌ای داشتیم که علم و بیرق هیات ما از همه سنگین‌تر و خوش نقش و نگارتر باشد و این که زنجیری که برای زنجیرزنی انتخاب می‌کنیم چقدر پر باشد و حتا طلایی و نقره‌ای رنگ‌بودنش برای من فرق می‌کرد. بعضی‌ها هم که از همان اول علاقه داشتند طبلی و سنجی ... به دست بگیرند و در گروه موسیقی قرار بگیرند ... خلاصه هرچه بود، ظاهر عاشورا بود که اهمیت داشت ...

*

عزاداری نیز مانند هر مراسم آیینی دیگری، دو جنبه دارد. ظاهر (فرم) و باطن (پیام). آنچه هست آنست که در بین توده‌ی مردم، فرم است که اصالت دارد. آهنگ نوحه، حرکات مداح یا روضه‌خوان، سبک گویش (مثلا به جای این مداح بگوید «گفت»، باید حتما بگوید «صدا زد»)، گریه‌گرفتن اجباری به هر قیمتی، شلوغ‌بودن مجلس، افراط در زدن بر سر و سینه در انتهای مجلس، قمه‌زنی، استفاده از سازهای مختلف و علم و کتل و پرچم، اختصاص‌دادن روز یا زمان خاصی از عاشورا به اشخاص معین، توزیع شربت و خوراکی ...

آنچه معمولا مورد نقد و انتقاد هست هم اتفاقا همین فرم و ظاهر است. افراط و تفریط و خرافه و قصه‌بافی‌هایی که باعث پروارکردن و زینت‌بخشی به همین برنامه ظاهری می‌شود، به درستی، باعث می‌شود که مخالفان یا منتقدان عاشورا، بر کلیت یا بخش‌هایی از این مراسم بتازند ...

آنچه دوست و دشمن، بی‌اهمیت از آن گذشته‌اند و می‌گذرند، پیام و محتوای عاشوراست که یا به تناسب شرایط زمانی، تفسیر و توجیه و تحریف می‌شود، یا این که اصولا به آن پرداخته نمی‌شود و در زرق و برق فرم و ظاهر، گم می‌شود.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
تگ ها : محرم ، عاشورا ، فرم