50- پاسخ به نقدهاي مطلب 46 (بخش يك)

قول داده بودم كه به‌تدريج پاسخ انتقادهايي را بدهم كه بر مطلب شماره 46 وارد شده بود. ضمنا بنا به تقاضاي دوستي عزيز، اگر دوستان به جاي تعريف و تمجيد از نوشته‌ها، نقدشان كنند، بسيار شايسته‌تر است. سپاسگزارم!

 

سوال- گفته‌ام كه من به مصداق‌هاي ديد جز‌ءنگر حمله مي‌كنم كه پزشكي رايج يكي از آنهاست. (1) منظور من از پزشكي رايج چيست و به چه چيزي حمله مي‌كنم؟ (2) آيا به هر مصداقي از جز‌ءنگري حمله مي‌كنم؟

 

پاسخ (1)- هرچيزي كه امروزه در قلمرو علم پزشكي شناخته مي‌شود،‌ «پزشكي رايج» نيست. بسياري از كاوش‌هاي و دانش‌هاي ارزشمند بشري از قبيل آناتومي،‌ فارماكولوژي، فيزيولوژي،‌ علوم مختلف آزمايشگاهي و روش‌هاي آن، مهندسي پزشكي، دندان‌پزشكي، فيزيوتراپي،‌ جراحي،‌ بهداشت، هوميوپاتي، طب سوزني، انرژي‌درماني و حتي واكسيناسيون از مصاديق «پزشكي رايج» نيستند. پزشكي رايج، يعني پزشكي‌اي كه بدون داشتن درك كامل از بيماري و سلامت و بدون داشتن راهكار مشخص درماني، و با توجه به اين كه علم  نيست (بلكه فن است) با دادن داروهاي پرعوارض و بدون آنكه حتي بداند چه ميكند، سعي در به اصطلاح درمان بيماري‌ها مي‌كند.

من متاسفم كه جزءنگري بر تاروپود انديشه برخي انسان‌ها چنان پنجه افكنده كه نمي‌توانند درك كنند كه نمي‌شود يكي از اندام‌هاي يك انسان را مستقل از كليت او درمان كرد. آخر چطور عقل سليم مي‌پذيرد كه بر فرض مغز مرا، قلب مرا، گردش خون مرا، معده مرا، ...، روحيه مرا، بدون درنظرگرفتن كليت و شخصيت و تماميت من درمان كنند؟ نتيجه طبيعي چنين تفكري اين است كه مثلا يك قرص سردرد را به تمام بيماران مبتلا بدهند. يعني اصالت را به سردرد بدهند، نه به كسي كه آن را گرفته! اگر دست من، انگشت من، ريه من، كبد من، از «من» جدا شود و به صورت يك جزيره بررسي و مداوا شود، مسلما بهبود نخواهد يافت! اين مفهوم را نه تنها تمامي انسان‌هاي كل‌نگر به‌خوبي درك مي‌كنند، بلكه تمام افراد معقول نيز متوجه مي‌شوند. تمام پزشكان رايج نيز در زندگي خود، با ديگر مصاديق جزءنگري مبارزه مي‌كنند، فقط در قلمرو پزشكي متوجه خطاي خود نمي‌شوند.

مثال مي‌زنم. هيچوقت از ناهماهنگي ادارات و سازمان‌ها فغانتان به آسمان نرفته؟ آيا اصلاح يك اداره، بدون درنظرگرفتن آن در ساختار اداري و دولتي كشور ممكن است؟ آيا به امور مثلا اصلاحي ترافيكي نخنده‌ايد؟ به افرادي كه كليه مشكلات تهران را در يك يا دوجمله خلاصه مي‌كنند؟ به افرادي كه براي هر مشكلي، تنها و تنها يك علت مي‌تراشند؟ تمام اين‌ها مصاديق جزءنگري است. هرگز و هرگز نمي‌توان بدون در نظر گرفتن روابط بين اجزاي سيستم، آنها را اصلاح كرد.

اين جمله را به عنوان يك مهندس صنايع مي‌گويم. واقعا خوشحالم كه ISO9000 كه در نسخه 1994 مبتني بر اصلاح واحدهاي يك سازمان بود و معتقد بود اگر هر واحد سازمان را اصلاح كنيم كل سازمان درست مي‌شود، اكنون در نسخه 2000 خود به اين نتيجه رسيده كه بايد فرآيندها را اصلاح كند. اين دقيقا ديدگاه كل‌نگر و سيستمي است. آيا باز بايد به داستان فيل مولانا برگردم؟ آيا در اين عصر تكنولوژي، كسي هست كه به اندازه سعدي يكپارچگي اجزاي بدن را درك كند و بگويد چو عضوي به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار؟

 

پاسخ (2)- جزءنگري باعث شد كه انسان در طول چندقرن گذشته نكات مفيد و ارزشمند بسياري را درك كند و بسياري از اختراعات و اكتشافات زاييده همين ديدگاه است. اما ...

اين كه شخصي بيايد و با اين درك ناقص، به دخل و تصرف در سيستم‌ها دست بيازد، خطرناك و مورد نقد من است. دخل و تصرف در بدن، در طبيعت، در اكوسيستم، در كهكشان، در سيستم‌هاي زنده انساني مثل اجتماع انسان‌ها، شهرها، مديريت و حكومت، اداره كشور، اداره سازمان‌ها، .... هركجا كه ديديد عوارض مخرب و زيان‌بار به وجود آمد، بدانيد كه كسي با دركي جزءنگر، اقدام به سلاخي يك كليت نموده است و فاجعه به بار آورده است. پس من به آن تفكر جزءنگري حمله مي‌كنم كه پا از مرحله شناخت و تحقيق فراتر گذارده و دست به عملي مي‌زند كه بر «كل» تاثير دارد.

آن انسان‌هاي احمق، خودخواه و بي‌شعوري را ديده‌ايد كه فكر مي‌كنند حق دارند هر بلايي سر طبيعت بياورند؟ يك روز به طبيعت تشريف ببريد و انبوه نايلون‌هاي زباله را ببينيد. اين دخل و تصرف است. يعني تفكر، بدون درنظر گرفتن كل‌نگري، به مرحله عمل رسيده است و لذا خطرناك است. شايد آن كسي كه چنين كرده، آي‌كيوي 200 داشته باشد. بسيار باهوش باشد. ولي آنقدر عميق و باشعور نيست كه بفهمد يك نايلون‌زباله انداختن او در طبيعت، ضربه‌اي است سخت به كل آفرينش!

من به ساختن مدارهاي الكترونيكي كه از دستاودهاي تفكر جزءنگر است حمله نمي‌كنم. به ساختن وسايل مختلف خدمت‌رساني حمله نمي‌كنم. ولي به پزشكي رايج چرا. چون در سلامت مردم دخل و تصرف مي‌كند. درمان انسان‌ها، ساختن راديو نيست. مساله جان انسان‌ها و دستكاري در سيستم آنهاست.

و من، داشتن شعور هماهنگ با «كل» را مقدم بر داشتن آي‌كيوي 200 مي‌دانم كه ... بماند! پاسخ به نقدها ادامه خواهد داشت. منتها نه به صورت پيوسته .... همراه باشيد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢٢
تگ ها :