478- رمضانیات 2

به گفته‌ی عارفان، اصلا دعاکردن، به خودی خود، یعنی پذیرش. عارف به کنار، یک جوان تازه عاشق‌شده‌ی دبیرستانی هم می‌فهمد که عشق یک‌طرفه بی‌معنی و تهی است. عشق دوطرفه است. همین که طرف مقابل به تو می‌گوید صحبت کن، یعنی کششی و پذیرشی است برای این گفتگو.

آن یکی الله می‌گفتـــــــــــی شبی            تا که شیرین گردد از ذکــــرش لبی

گفت شیطانش خَمُش ای سخت‌رو           چندگویی آخر ای بسیـــــــــــــارگو؟

می‌نیایــــــد یک جواب از پیش تخت           چند اللـَـــه می‌زنی با روی سخت؟

... گفت لبیکم نمی‌آیـــــــــــد جواب           زان همی‌ترســـــم که باشد رد باب

... بلکه آن اللــــــــه تو لبیک ماست           وان نیاز و سوز و دردت پیک ماست

نی تو را در کـــــــــــار، من آورده‌ام؟            نه که من مشغول ذکرت کرده‌ام؟

حیله‌ها و چاره‌جویی‌هـــــــــــای تو            جذب ما بود و گشــــــاد آن پای تو

درد عشق تو کمنــــد لطف ماست             زیر هر یاربّ تو لبیـــــک‌هاست(1)

*

به رحمت سر زلف تو واثقــــم ور نه       کشش چو نَبوَد از آن‌سو، چه‌سود، کوشیدن؟(2)

*

در نوشته‌ی پیشین از بی‌حسی و بی‌حالی و بی‌شوقی گفته بودم، گفتار امام علی به یادم آورد که از پیامدهای گناه، ناامیدی (قطع رجا) و حبس دعاست:

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که عصمت و پاکدامنی را می‌درند.

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که عذاب بر سرم می‌بارند.

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که نعمت‌ها را دیگرگون می‌سازند.

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که دعا را در سینه‌ام حبس می‌کنند.

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که بلا فرو می‌آرند.

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که امیدم را از تو قطع می‌کنند. (3)

 

امام علی در نخستین کلمات دعای کمیل، نیایش را با توصیف رحمت واسعه‌ی حق آغاز می‌کند. یعنی رحمتی که دربرگیرنده‌ی همه‌چیز است. هنگام خواندن این بخش، این رحمت فراگیر مرا به یاد دریا انداخت. مساله این است که اصلا کار دریا، ترکردن و دربرگرفتن است! دریای رحمت خداوند، باید همه را دربربگیرد، چرا که کار خداوند رحمت‌گری است. دریا نمی‌تواند شناگر را در خود نگیرد. من و تو در این دریای وجود، غرقیم. تر شده‌ایم و خبر نداریم. چقدر باید آدمی بی‌نصیب باشد و چند لایه لباس و حجاب و زره باید بر قامت خود بافته باشد که اصلا نبیند؟ (4)

 

(1) مثنوی معنوی (دفتر سوم، بخش هفتم)

(2) حافظ (غزلِ «منم که شهره‌ی شهرم به عشق ورزیدن»)

(3) ترجمه‌ی آزاد خودم از بخش‌های آغازین دعای کمیل

(4) کدام صاحب نفسی برای من دعا کرده که توانستم دو مطلب رمضانی بنویسم؟ هرکه هست، نفسش گرم‌تر باد. تا چندروز پیش هیچ امیدی نداشتم به نوشتن!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩