464- من دیکتاتورم

تا جایی که من می‌فهمم، یک معنای کاربردی دیکتاتور یعنی کسی که می‌گوید من و آنچه من می‌گویم درست است. هرچه دلیل عقلی و منطقی هم که بیاوری، باز من درست می‌گویم.

 چنانچه گزاره‌ی بالا را درست بپنداریم، جمع بسیار زیادی از ما مردم، به ویژه ما ایرانیان، دیکتاتور هستیم. حالا بخت یارمان شده که به جای یک کشور، قلمرو دیکتاتوری‌مان از مرزهای خانه، شرکت، محله، بستگان یا حتا دقیق‌تر بگویم، خودمان فراتر نمی‌رود.

آخر کسی که در چند دهه‌ی زندگی هیچ تغییری در باورهایش ایجاد نمی‌کند و نمی‌خواهد هم ایجاد کند، تمام عالم و آدم برایش دلیل بیاورند که فلان کار درست یا نادرست است و نمی‌پذیرد، از نادانی و کم‌سوادی خود نگران نمی‌شود، باورها و رفتارهای نادرست خود را نمی پذیرد، مسوولیت زندگی خویش را نمی‌پذیرد، خارج از خود، حرف کسی را به پشیزی نمی‌گیرد ... چگونه می‌تواند از دیکتاتوری بنالد؟

دیکتاتور، بیش و پیش از هرچیز، در درون تک‌تک ماست. اژدهای داستان مولاناست که تنها چون سرد و یخ‌زده است مجال ندارد. فرصتی می‌خواهد که به جان خلایق بیفتد.

کمتر عیب و ایرادی در مسوولان دیده‌ام که به نوعی خودم مبتلایش نباشم. من، همانم. در محدوده‌ای کوچکتر. دیدن رفتار دیکتاتورمنشانه‌ی دیگران کار بسیار ساده‌ای است. برو جلوی آینه بایست و خودت را خوب بررسی کن! نالیدن از چپاول بیت‌المال خیلی ساده‌تر است تا رعایت کپی‌رایت! تمسخر بی‌سوادی فلان مسئول بسیار ساده‌تر است تا خندیدن بر نادانی خویش.

پانوشت: همه‌ی اینها را گفتم، ولی منظورم این نبود که یک مقام مسئول حق دارد هرکاری دلش خواست بکند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸