444- اینترنت‌زدگی

حامد گفته که از این زمانی که صرف اینترنت می‌کند می‌ترسد. می‌گوید کدام اندیشمندی وقتش را در فرندفید و تویتر و فیس‌بوک می‌گذراند؟

 

من می‌خواهم این حس را به عنوان زیرمجموعه‌ای از یک مساله‌ی بزرگتر در نظر بگیرم و بگویم هرآنچه آدمی را دچار خودفراموشی کند، در حقیقت گناهی است که بر خود روا می‌دارد.

 

من نیز باور ندارم که آدمی خلق شده تا وقتش را در فیس‌بوک بگذراند، روزنامه بخواند، پای تلویزیون بنشیند، اخبار ستارگان هالیوودی را رصد کند، یا حتا مدرک بگیرد. این ها همه ابزارند. ابزار، نباید هدف باشد. چه تفاوتی است میان افرادی که خود را رصد می‌کنند، نتایج برخورد ذرات در LHC را رصد می‌کنند یا این که پیام‌های وبلاگشان را –صرفا- رصد می‌کنند.

 

مساله‌ی اساسی، ترس از مواجهه با خود است. احساس کم‌وزنی یا کم‌دانشی یا خلاء تلخ از این که نمی‌دانی هنگامی که ابزاری دور و برت نیست چه باید بکنی؟ اگر تلویزیون یا اینترنت یا موبایل یا mp3-playerت کار نکند، آن زمان که با خودت طرف هستی، می‌ترسی. چون نمی‌دانی چگونه در خودت سیر کنی، یاد نگرفته‌ای یا نخواسته‌ای با خودت مواجه شوی، احساس ترس از روبروشدن با آدمی که پر نیست، لبریز نیست، یا نمی‌خواهد در این مسیر باشد به تو دست می‌دهد و تو برای «فراموش»‌کردن حاضری جلوی تلویزیون بنشینی. باید خودت را آرام کنی.باید «فراموش» کنی. در هر زمانه‌ای، ابزاری این نقش را داشته. الان هم در کنار انواع ابزارهای فراموشی مانند مواد روان‌گردان، وب‌گردی هم به مجموعه اضافه شده است. هرچند که شاید عقل را زایل نکند، ولی وقت را می‌تواند ضایع کند.

*

خدمت جناب دولابی می رفتیم. فرمود «دقت کن که خودکارت مال توست یا تو مال این خودکاری؟ اگر تو مال اویی باخته‌ای.» شاید کسی بگوید: «دلت خوش است. اگر فراموش نکنیم که دق می‌کنیم. وقتی خانه می‌رسیم خسته‌ایم. چنینیم. چنانیم.» درست است. در جهان واقعی، بسیاری نه می‌خواهند، نه علاقه دارند، نه امکانش را دارند و نه می‌توانند دائما در مسیر کمال و خودسازی باشند. بزرگان از این می‌ترسند که حتا لحظه‌ای و نفسی را جدای از او و فکر او باشند. یعنی یک لحظه «کانکشن» آنها قطع شود و به حال خود رها شوند. این کمالی است که برای ما قرن 21امی‌ها بهسختی دست‌یافتنی است و شاید اصلا نشود.

 

اما همین که آدمی بداند برای سرگرم‌شدن آفریده نشده، خود، گامی اساسی برای اصلاح رفتارهاست. هر چیزی، تا جایی که ابزاری برای تعالی توست خوبست. وگرنه مضر است. حتا اگر این چیز، تحصیل باشد. دوستانی را می‌شناسم که دائما در پی گرفتن مدرکی از پی مدرکی هستند، تنها به این دلیل که نمی‌دانند اگر این کار را نکنند، بعدش باید چه کنند؟ همان ترس از مواجهه با خود که گفتم گریبانشان را میگیرد.

*

در برخورد با پدیده‌ای مثل فیس‌بوک، می‌توان رویه‌ای کاربردی در نظر گرفت. تا جایی که فکر می‌کنی مفید است و حتا در حد یک «صله‌ی رحم» اینترنتی و سرزدن به یک دوست و عزیز، چه بهتر که استفاده شود. وقتی می‌توانی خبری مهم را ظرف چندثانیه به صدها نفر مخابره کنی چرا چنین ابزاری بد باشد؟ اما می‌توان بیشتر ویدئوهایی را که به اشتراک گذاشته می‌شود ندید. عضو صدها گروه نشد. من در فیس‌بوک چنین گروهی هم دیده‌ام: «افرادی که موقع خواب به پهلوی راست می‌خوابند». چقدر آدمی –نمی‌گویم بیکار- باید تهی از شور و شر و زندگی و دغدغه‌های متعالی‌تر شده باشد که وقتش را صرف ساختن یا عضویت در چنین گروه‌هایی کند؟ در دنیایی که صدها مشکل وجود دارد و من و تو – به دلیل داشتن این ابزارها- بیشتر از پیش در قبال آنها مسوولیم، تنها دغدغه‌ات این باشد که چندنفر تو و نوشته‌هایت را Like می‌کنند یا نه؟

 

هرچیزی می‌تواند مخدر باشد. با هر نامی. با هر زرق و برقی. مخدر یعنی فراموشی. فراموشی شایسته‌ی آدمی نیست. برای کسی که زرق و برق‌های کهنه و نو چشمش را کور نمی‌کند و در پس همه‌ی اینها به دنبال خودش می‌گردد، طبیعی است که وقت‌گذرانی، احساسی از گناه برانگیزد. دیریست که شیخ با چراغ به دنبال کسی می‌گردد که نمی‌یابد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٠