432- رمضانیات

خدایا! تو خار را آفریدی تا بدانم دست خشکیده و دل ترک‌خورده نیز می‌تواند به سوی آسمان دراز باشد.

خدایا! تو کوه را آفریدی تا بدانم دل سنگ نیز می‌تواند بشکند و آب فرو ریزد.

خدایا! تو رود را آفریدی تا بدانم سر برخاک‌ساییدن نیز می‌تواند راه دریا را باز کند.

خدایا! تو باران آفریدی که بدانم آسمان برای ریزش، به زمین زیرپا نگاه  نمی‌کند. برای آسمان فرقی میان گل و خار و آهو و پلنگ نیست. کار آسمان، باریدن است.

*

خدایا! خار و کوه و رود و سنگ و باران و آهو پلنگ نیستم.

انسانم.

*

«هرگاه خود را آماده می‌کنم که با تو مناجات کنم، خواب و کسالت در من می‌افتد. ملالتی در من ایجاد می‌کند و حال مناجات را از من می‌گیری... شاید دلیلش آن است که تو اصلا مرا دوست نمی‌داری. شاید دیده‌ای که حق تو را به‌جا نمی‌آورم ... شاید دیده‌ای دروغگو و لاف‌زن هستم، در حالی که ذره‌ای ازمحبت تو در دلم نیست ... مرا از این دام‌ها برهان ... ای کریم عیب‌پوش، دیده بپوشان. من همان نادانی بودم که علمم آموختی، همان گمراهی بودم که هدایتم کردی، همان فروافتاده‌ای بودم که مرا برکشیدی،... همان ذلیلی بودم که عزیزم کردی، همان بودم که در خلوت هم از تو حیا نمی‌کردم... با این همه به من رحم کردی. اینک هم نیازمند مهربانی توام. انس مرا به وحشت تبدیل نکن. این دل را که با تو خو کرده، نران ... نیک می‌دانم که عمر خود را باطل کرده‌ام و اینک چنانم که از خیر خود ناامیدم ...»*

*

خدایا اگر ما انسان نمی‌شویم، چه باک که تو در خدایی خود پایداری. ما را به حال خود رها نکن!

 

---------------

* بخش داخل گیومه، ترجمه‌ی بخشی از مناجات امام سجاد است. (از کتاب: حدیث بندگی و دلبردگی، عبدالکریم سروش)

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸