421- نسیم شمال

سید اشرف الدین گیلانی (قزوینی) معروف به نسیم شمال، روحانی و روزنامه‌نگار و نویسنده و طنزپرداز و آزادی‌خواه معروف دوران مشروطه است که تمام عمر برای مردم گفت و زیست و سرود و در فقر و تنگدستی زندگی را بدرود گفت. هنوز یادم هست آن نوشته‌ی زیبای کتاب فارسی‌مان را درباره‌ی او. شعر زیر نمونه‌ای است از کارهای نسیم شمال. روحش شاد و یادش گرامی باد.

دوش می‌گفت این سخن دیوانه‌ای بی‌بازخواست، درد ایران بی‌دواست

عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست، درد ایران بی‌دواست

مملکت از چارسو در حال بحران و خطر، چون مریض محتضر

با چنین دستور این رنجورمهجور از شفاست، درد ایران بی‌دواست

پادشه بر ضد ملت، ملت اندر ضد شاه، زین مصیبت آه، آه!

چون حقیقت بنگری هم این خطا هم آن خطاست، درد ایران بی‌دواست

هرکسی با هرکسی خصم است و بدخواه است وضد، گوید او را مستبد

با چنین شکل ای‌بسا خون‌ها هدر جان‌ها هباست، دردایران بی‌دواست

صوراسرافیل زد صبح سعادت دردمید، ملا نصرالدین رسید

مجلس و حبل‌المتین سوی عدالت رهنماست، درد ایران بی‌دواست

با وجود این جراید خفته‌ای بیدار نیست، یک رگی هشیار نیست

این جراید همچو شیپور و نفیر و کرناست، درد ایران بی‌دواست

شکر می‌کردیم جمعی کارها مضبوطه شد، مملکت مشروطه شد

باز می‌بینیم آن کاسه وآن آش است وماست، دردایران بی‌دواست

با خرد گفتم که آخر چاره‌ی این درد چیست؟ عقل قاطع هم گریست

بعد آه و ناله گفتا چاره در دست خداست! درد ایران بی‌دواست

مسجد مروی پر از اشرار غارتگر شده، مدرسه سنگر شده

روح واقف در بهشت از این مصیبت در عزاست، درد ایران بی‌دواست

اشرفا! هرکس در این مشروطه جانبازی نمود، رفعت و قدرش فزود

در جزا استبرق جنات عدنش متکّاست، درد ایران بی‌دواست

 

پانوشت: لزوما با تمامی بخش‌های شعر موافق نیستم. لطفا به توضیحاتم روی یادداشت‌های دوستان مراجعه کنید.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٢
تگ ها :