413- کتابخوانی

سوفی از لذت کتابخوانی نوشته است. این نوشته، مرا به یاد دوران کودکیم انداخت که یک تکه کشک یا یک زردآلوخشکه یا لواشکی در گوشهی دهان میگذاشتم و کتابی در دست، شروع به خواندن میکردم و چنان از دنیا کنده میشدم و در دنیای کتاب پرواز میکردم که از خودم و زندگی و اتاقی که در آن بودم جدا میشدم.

و پدر و مادر خیالشان راحت که چه برای تولد و چه برای شاگرداولشدن، کتاب بهترین هدیهای است که خوشحالم میکند و دغدغهای درباره‌‌ی انتخاب هدیه نداشتند شاید.

 

شکر، که از آن انسانهای خوشبختی هستم که توانستهام لذت خواندن و لذت نوشتن را درک کنم. این دو، مرا در «زمان حال» در آغوش میکشند و باهم در میدان «اکنون» پایکوبی میکنیم. شاید کسی در هنگام خوردن «زمان حال» را درک کند، یا هنگام حل مسالهی ریاضی، یا شنیدن موسیقی، یا مراقبه، یا نیایش، یا در کنار دلداری، یا در هر شغلی و کاری ... که همگی باارزشند.

چنین می اندیشم که اگر خداوند به «قلم» سوگند نمیخورد و با «خواندن» پیامبرش را برنمیانگیخت، چیزی در قرآن کم بود. لحظاتی هست – اگر اهل نوشتن باشید تجربه کردهاید- که مهم نیست مشغول کار هستید، در خانهاید، پشت فرمان خودرو هستید ...– حسی گریبان شما را میگیرد و چارهای ندارید جز،

نوشتن!

و سوگند به چنین لحظاتی!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱
تگ ها :