408- یک خاطره‌ی نوروزی

ما ایرانیها سال که تحویل میشود شروع به روبوسی و دیدهبوسی میکنیم. یکی از دوستان ساکن دبی برایم تعریف میکرد که:

 

«... نوروز گذشته به همراه خانواده و بستگانی که از ایران آمده بودند، در یکی از رستورانها نشسته بودیم و منتظر تحویل سال نو بودیم. همه به ساعت نگاه میکردیم و تا زمان سال تحویل شد بلندشده همدیگر را در آغوش گرفتیم و روبوسی کردیم...

میز روبرویی ما یک اروپایی نشسته بود و آنقدر از این کار تعجب کرد که داشت دیوانه میشد. یعنی برایش این سوال پیش آمده بود که این جماعت چرا نشستهاند همینطور به ساعت نگاه میکنند و چرا بعد از دهدقیقه یکربع که نشستهاند و کنار هم هستند یکدفعه بلند شدهاند و یکدیگر را میبوسند! خلاصه ما رفتیم برای طرف قضیه را گفتیم و از دیوانهشدن قطعی نجاتش دادیم! ...»

 

این بود خاطرهی نوروزی (دوست) من. نوروزتان خجسته و پیروز باد!

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳
تگ ها :