397- اول و سوم بهمن

دیروز همکارها اصرار کردند بمون. ضیافتی گرفته بودند برای رئیسروسا و سفرهی ناهار عریض و طویل بود. گفتم نه! براشون عجیب بود. میدونید که کمتر پیش میآد که مردجماعت از شکم بزنند! گفتم من غذای همسرم رو ترجیح میدم. شما بمونید با این ناهار چرب و نرم. یکی از همکارها خیلی اصرار کرد. گفتم: شما در مقابل غذایی که با عشق درست شده چی دارید به من بدید؟ چیزی نداشت بگه. بحث تموم شد.

 

غذایی که از یک رستوران اومده باشه و بهترین مخلفات هم کنارش باشه، آیا انرژی و سلامتی و نشاطی رو به من خواهد داد که غذای همسرم؟ هرچند اون غذا یک کوکوی ساده باشه، ولی عشق توشه و این چیزی نیست که هر رستورانی بتونه وارد غذاش بکنه.

*

این رو گفتم که یادآوری کنم امروز، پنجمین سالگرد عقد ماست و خدا رو شکر میکنم که نعمت پنجسال زندگی مشترک عالی نصیبم شده. روزهای اول میگفتند بگذار چند ماه بگذره. ماههای اول میگفتند بگذار یکسال دوسال بگذره. سال دوم می‌گفتند حالا یککم دیگه بگذار بگذره! ولی پنجسال گذشته و من به جرات میتونم بگم شیرینی زندگی مشترک الان من، از ایام آشنایی ما هم بیشتره.

*

پسفردا، سوم بهمن وبلاگ من هفتساله میشه. هفت سال! بابت این وبلاگ و خوانندگانش و دوستانی که از طریق اون به دست آوردم خداوند رو شاکرم و آرزو می‌کنم سرورهای پرشین‌بلاگ سال‌های سال پایدار و پرکار باشند.

*

قالب وبلاگ رو تغییر دادم و یک قالب کمحجم گذاشتم که برای دوستان ساکن ایران، دردسر کمتری درست بکنه.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱
تگ ها :