378- فنجان تهی

یک استاد بزرگ هنرهای رزمی که میخواست به شخصی آموزش بدهد، برای او فنجانی چایی میریزد و وقتی فنجان لبریز میشود همچنان به ریختن ادامه میدهد. این کار را آنقدر ادامه میدهد که مخاطب طاقت نیاورده، میگوید این فنجان دیگر جا ندارد، چرا همچنان چایی میریزید؟ و استاد میگوید: این تویی. چگونه وقتی خالی نیستی، میخواهی به تو آموزش بدهم؟

 

نمیدانم چرا کسانی در معرض نسیمهای غیبی و الهامبخش قرار میگیرند که تسلیم هستند. تسلیم محض!

مثلا موسیقیدانی که وقف موسیقی است، شاعری که تسلیم شعر است، پیامبری که بنده حق است...

در تسلیم و تهیبودن، ظرفیتی برای آدمی پدید میآید که در جنگ و جدال و «این منم»گفتن‌ها، کمتر فراچنگ میآید.

این تسلیم، از عشق و رنج و کوشش برای مطلوب حاصل میشود. یکی عاشق نوشتن است، یکی گفتن، یکی علم، یکی پول... ولی باید پاکبازانه برای آن چیز تلاش کنی تا از غیر، تهی شوی و به چنگش بیاوری.

 

گاه میاندیشم که بحث، بحث اختلاف پتانسیل است. جریان زمانی به سوی تو سرازیر میشود که بفهمی کمتری، چیزی نداری، پذیرایی، صفری، منفی هستی. هرچه هستی، لبریز نیستی.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
تگ ها :