372- در ایران (4)

یک ماه تعطیلات هم به پایان رسید و  دوباره در دبی هستم. اصلا جای خوشحالی نیست که بگویم ایمیلهایی را که ظرف سه هفته اخیر نتوانسته بودم ببینم الان یکساعته دیدم! مالزی و کره و سوئد پیشکش. متاسفانه در زمینه اینترنت، از کشورهای عربی هم عقب افتادهایم، عقبافتادنی.

*

برخی دوستان قدیمی را که  6-7 سال بود ندیده بودم، شکر خدا، دیدم. بعضیها که چهارپنجسال از آنها بزرگترم تا دکترا پیش رفتهاند و چقدر خوب! بعضیها هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ وزنی خیلی «وزین» شده بودند. فکر کنم تنها کسی که سر وزن مانده بود خودم بودم.

*

چه لذتی بردم از ندیدن تلویزیون!

*

در این یک ماه که در ایران بودم خیلی کتاب خواندم. تعدادی را برای اولینبار میخواندم و تعدادی را بارها خوانده بودم:

- بادبادکباز (داستان تحسینشده خالد حسینی، نویسنده افغانتبار که در دل یک داستان، تاریخ سیچهل سال اخیر افغانستان را بازگو میکند.)

- ماهی سیاه کوچولو (صمد بهرنگی)

- قلتشندیوان (محمدعلی جمالزاده)

- زندگی شیخ رجبعلی خیاط

- شیطان و دوشیزه پریم، 11 دقیقه (پائولو کوئیلو)

- هدف (برایان تریسی) راه موفقیت همین نویسنده را هم خریدم و با خودم آوردهام بخوانم.

- مجموعه علوم اسلامی (فلسفه، کلام، منطق، عرفان، فقه، اصول ...)، بیست گفتار و سیری در سیره ائمه اطهار (شهید مطهری)

- شامگاه بتهای نیچه را هم ورق زدم و کنار گذاشتم. گویا هیچوقت نیچهخوان نمیشوم.

- روشنتر از خاموشی (گزیده شعر نو، مرتضی کاخی)

- بیگانه (آلبر کامو)

- ...

 

کتاب هدف برایان تریسی را از دست ندهید. متاسفم که در دهه سی عمرم دارم این کتاب را میبینم. کاش زودتر خوانده بودمش.

*

رمضان آمده است. اگر این دهان بستم و دهان دیگری باز شد از آن خواهم گفت ...

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
تگ ها :