370- در ایران (2)

نیمه شعبان هم گذشت و من بعد از مدتها این روز را در ایران بودم و البته بینصیب از لذت انتظار.

اولین نیمه شعبانی که بر وبلاگم گذشت، مطلبی درباره انتظار نوشته بودم. اکنون نیز جمله نهایی آن نوشته را هنوز باور دارم: بگو منتظر چه هستی تا بگویم که هستی!

و صدالبته بیشتر مردمانی که میبینم بیشتر منتظر رسیدن زمان پخش جومونگ هستند تا چیز دیگر!

*

بعد از سالها که من و همسرم هیچ عروسیای در ایران ندیده بودیم تازه متوجه شدهایم که رسمی – برای ما جدید البته – رایج شده. آن هم این که خانمها در یک مجلس عروسی چنددست لباس عوض میکنند! فعلا چشمان ما حسابی گرد شده و شاید مدتی در همین حالت بمانیم. من نمیدانم البته این رسم عمومیت دارد یا در همین جایی که ما فعلا هستیم چنین رسمی رایج شده. خواجه عبداله انصاری میفرماید: خدایا آن که را عقل دادی چه ندادی و آن که را عقل ندادی چه دادی! خدایا به قول امیرعلی عاقبت ما را ختم به خیر کن!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٠
تگ ها :