369- در ایران (1)

(1)

در مشهد هستیم. تقریبا مثل همیشه رانندگی مردم، طراحی خیابانها، استانداردهایی مانند خط‌کشی، وضعیت تابلوهای اطلاعرسانی، شیوه کنترل ترافیک و ... افتضاح است. بعد از یک ساعت و نیم تحمل ترافیک در گرمای ظهر مشهد و در یک ماشین بیکولر، که البته بخش عمدهای از این ترافیک با کمی مدیریت قابلحل بود، خسته و کوفته و عرقریزان به حرم مطهر میرسیم. پارسال طرح ترافیک گذاشته بودند و چقدر خوب بود!

زیرگذر حرم مطهر هم باز مثل همیشه نازیباست. یعنی نمیشود این ستون های دودزده و کثیف را کمی تمیز کرد؟ رنگشان زد؟ زیباترشان کرد؟ مگر در ایران چند امام داریم که حداقل نشود کمی آبروداری کرد؟ کافی است آدم این وضع را با شهرهای کشورهای عربی مثل مکه و مدینه و دبی مقایسه کند. زیرگذر و پارکینگهای حرم امام رضا، حتا با پارکینگهای مراکز خرید متوسط دبی هم - متاسفانه - قابل مقایسه نیست.

(2)

به پارک ملت مشهد میرویم. دمی میآساییم و از زیبایی درختها لذت میبریم. غروب به استقبال یکی از اقوام که از حج برگشته میرویم و حدود دوساعت سرپا میایستیم تا حاجیان آزمایش شوند که اگر آنفلوانزا ندارند ببینیمشان. خستهتر و کوفتهتر از مشهد میرویم.

(3)

مشغول دوچرخهسواری هستم که یکی از کاسبان قدیمی شهرمان را میبینم. با حالتی هاج و واج و موهایی سیخ و دهانی نیمهباز  و چشمانی گرد و اندامی تکیده و خمیده. چقدر تغییر کرده!

ظهر به بابا میگویم فلانی را از دور دیدم. چقدر تغییر کرده! میگوید بچههایش که با او در مغازه کار میکردهاند پدرشان را از دکان بیرون کردهاند.

چنین میاندیشم که وقتی روح و اندیشه آدمی در بهت چنین نامهربانی فرو میرود، از جسم هم انتظار میرود که چنین کج و معوج و سرگشته شود.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۱
تگ ها :