368- غم غربت

ز پوچ جهان هیچ اگر دوستدارم

تو را، ایکهن بوم و بر دوست دارم

 

مردادماه است و چهارهفتهای در ایران هستیم. آدمی باید در خارج از کشورش یا خارج از شهرش یا خارج از خانهاش باشد که به‌شیوه‌ای، میل بازگشت به «خانه» را حس کند. ببیند که کشور، شهر، خانه یا حتا اتاقش طعم خاصی دارند و بگوید هیچ‌کجا خانه آدم نمی‌شود.

*

شاید به همین دلیل است که روحهای خیلی بزرگ، زادگاه اصلی خود را که همان حضور حضرت آفریدگار بوده، وطن خود در نظر میگیرند و تمامی عالم برایشان غربتی و قفسی است تا زمانی که دوباره به اصل برگردند.

 

به فرمایش روح بزرگ مولانا:

دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ داروی خوش نشود، نه به خفتن، نه به گشتن ... الا به دیدار دوست که لقاءالخلیل، شفاء العلیل (فیه ما فیه مولانا، نقل از حافظه)

 

و حضرت مولا چنین میفرمایند:

اگر اجل مقدری که خداوند بر آنان معین کرده نبود، ارواح آنان از شوق ثواب و خوف عذاب یک لحظه هم در کالبدشان باقی نمیماند. (اوصاف پارسایان، شرح خطبه همام امام علی، عبدالکریم سروش، ص 28)

*

چنین به نظر میرسد هرکسی زادگاه خود را در هر حدی ببیند دلتنگ همان میشود و غربتش نیز مرتبهای به اندازه همان دیدگاه مییابد. از این رو گاه گمان میکنم که حدیث حب الوطن من الایمان دو چهره دارد. یکی چهره خاکی که به کشور جغرافیایی مربوط میشود و یکی چهره آسمانی که به دوستداشتن عالم جاودان برمیگردد.

 

متاسفانه از زمان دانشجویی که شهرم را برای اولین بار ترک کردم متوجه شدم که این درد غربت در من، خیلی توسعهیافته نیست! بازگشت به شهر و کشورم موجب خوشحالیم میشود، ولی دوری از آن لزوما باعث دلتنگیم نمیشود. غم غربت را – به شکل جغرافیایی آن – خوب درک نمیکنم. از آنجا که روح بزرگی هم ندارم که دلش تنگ آن جهان باشد، قطعا یک جای کار میلنگد!

 

*

پانوشت: در پزشکی هومیوپاتی غم غربت چنانچه حالت بیمارگونه بگیرد، یعنی شخص را از زندگی طبیعی بازدارد قابل درمان است. داروی آن هم معمولا Capsicum است.  Capsicum هم چیزی نیست جز فلفل دلمه سبزرنگ که به شکل دارو درآمده است! به دوستانی که دور از شهر و دیار هستند و بدجوری حالشان گرفته است و داروی هومیوپاتی هم ندارند، توصیه میکنم حداقل فلفلدلمه را به رژیم غذایی خود اضافه کنند تا کمی بهتر شوند.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٤
تگ ها :