36- خودسازی (2)

bus

یه‌روز سوار اتوبوس شده بودم. (نه این که اتوبوس‌سوار باشم. نه! اغلب از سواری استفاده می‌کنم! می‌تونیم دیگه! مینی‌بوس هم که اصلا!) به هرحال، نزدیک راننده، توی موقعیتی قرار داشتم که تنها چیزی که از بین انبوه جمعیت دور و برم می‌دیدم، آینه‌ی راننده بود. بخشی از یک صورت نظرم رو جلب کرد. به دلیلی که نمی‌دونستم چیه، شناخت صاحب صورت برام جالب بود! کنجکاو شدم که اون صورت رو کامل ببینم. سرک کشیدم. آها! حالا همه‌ی اون صورت رو دیدم: «. . . عجیبه، این صورت رو کجا دیدم؟ چقدر آشنا به نظر می‌یاد. کیه؟ . . .» بیشتر نگاه کردم، دقیق‌تر، موشکافانه‌تر، تیزتر . . . عجبا! خودم بودم!

 



*
ضمنا آخرین مطلب شب‌شکن رو هم بخونید.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٩
تگ ها :