346- نوروز 88

1- از پنجشنبه‌شب پیش هرروز ساعت‌ها باران می‌آید. حتی دو سه بار هم تگرگ آمد. اصلا در دبی تگرگ ندیده بودم. واقعا آب و هوای این شهر دارد تغییر می‌کند انگار. بهار و باران؟ بچه‌های کوچک کوچه به خیابان ریخته‌اند و با تعجب به دانه‌های تگرگ نگاه می‌کنند.

2- خوشحالم که از بین انبوه دوستان یک نفر دعوت بنده را در نوشته قبلی جدی گرفت و به اتفاق همسرش به دبی آمدند و چندروزی مهمان ما بودند. جالب‌تر آن که اصلا جزو خوانندگان وبلاگ هم نبودند. امیدواریم بقیه هم کم‌کم جدی بگیرند.

3- چندی پیش که پدرم مهمان ما بودند و نیم‌ساعتی در ترافیک سنگین یکی از خیابان‌ها گیر کرده بودیم، می‌گفتند همچین تلویزیون ایران گفته دبی دارد شهر ارواح میشود، فکر کردهایم اینجا هیچ خبری نیست.

نمیدانم صدا و سیمای ما کی میخواهد دست از فرافکنی بردارد. درست است که بحران اقتصادی اینجا هم تاثیر فراوان گذاشته، درست است که ارزش سهام شرکت‌های غولی مانند اعمار یک رقمی شده و حتا به صفر و منفی رسیده، ولی این بحران بیشتر باعث ارزانی کالاها شده، نه گرانی! درست است که افراد سرمایه‌دار زیادی شغل و سرمایه خود را از دست دادند و از امارات رفتند، ولی زندگی برای افراد طبقه متوسط که شغلشان را حفظ کرده‌اند سخت‌تر نشده. درست است که بانک‌ها دیگر به‌راحتی وام نمی‌دهند، ولی برای اولین‌بار در دو دهه اخیر نرخ اجاره‌ها دارد پایین می‌آید ... شاید چندان وضعیت خوب نباشد، اما بد هم نیست.

4- سیزده بدر در راه است  و برای اولین‌بار در پنج سال اخیر ایران نیستم. اینجا معمولا ایرانی‌ها یک پارک را قرق می‌کنند و همه به آنجا می‌روند. طبیعتا خوانندگانی هم ممکن است به پارک بیایند و مردم هم که حسابی دلشان برای حرکات موزون لک می‌زند سیزده را بدین شکل در می‌کنند. ما هم که چندان اهل این حرکات نیستیم احتمالا فکر دیگری برای درکردن سیزده خواهیم کرد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۱
تگ ها :