340- زیبایی

شاید یکی از مصیبتبارترین آثار فشار زندگی روزمره بر آدمی، این باشد که فرصت دیدن زیباییها را از دست میدهد.

وقتی مرتب نگران اجارهخانه، قرض و قوله ها، ترافیک، بحران اقتصادی، مشکلات سیاسی، جنگ و ده ها چیز منفی دیگر هستی، دیدن یک گل زیبا چهرهات را باز نمیکند، لکهابری شگفتآور که بر پهنه آسمانی بارانزده میخرامد، برش زیبایی از یک پرتقال که با آن هندسه شگفتآور چشم دلت را حتا بیشتر از چشم شکمت نوازش میکند، نسیم فرحبخشی که برای لحظهای موهایت را به بازی میگیرد یا طلوغ و غروبی که سخاوتمندانه زیبایی ملکوتی خود را نثار تو میکنند و چهچهه‌ی پرندهای که بیمزد و منت، برایت میخواند ... همه رنگ میبازند و تویی و صدها مشکل تلخ!

 

میگویند مصطفی چمران -که لقب دکتر برایش بسیار حقیر است و چقدر تفاوت داشت با آنها که بی‌لقبشان هیچند- در گرماگرم نبرد از تماشای گلی زیبا در کنار بمبی غافل نبود. عمیقا بر این باورم که یکی از نشانههای بیداری یک روح، باور به وجود زیبایی، توانایی دیدن زیبایی و شاید مهمتر از آن دو، آفرینش زیبایی است.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳
تگ ها :