338- مورات

دنیای عجیبی است.

چندماه پیش که دبی هنوز خیلی گرم و شرجی بود و بحران اقتصادی هم شروع نشده بود، شب خودرو را پارک کرده داشتم به خانه می‌رفتم که متوجه یک زوج با بچه کوچک شدم که منتظر تاکسی بودند. (تاکسی‌پیداکردن در دبی در نواحی شلوغ کار حضرت فیل است، البته الان با توجه به بحران اقتصادی کمی بهتر شده، چون بنا به آمارهای غیررسمی روزی 1000 نفر از این شهر می‌روند.)

به هرحال، قیافه شرقی مرد با لباسی اسپورت و قیافه بلوند دخترش و چشمان روشن همسرش که حجابی کاملا اسلامی داشت و چیزی به جز چشم از او پیدا نبود، مرا به این گمان انداخت که یک مسلمان با یک غربی ازدواج کرده و از این تازه‌مسلمان‌های دوآتشه است.

چون خودم در دورانی که خودرو نداشتم خیلی از گرمای دبی سختی کشیده‌ام، تصمیم گرفتم که سوارشان کنم و حداقل به جایی ببرمشان که راحت‌تر تاکسی پیدا کنند، چون گرما واقعا برای دخترک آزاردهنده بود.

تازه آن‌وقت بود که فهمیدم زن و شوهر هردو اهل ترکیه هستند و برای حفظ ایمان از ترکیه به اینجا آمده‌اند که همسر و دختر این بنده‌خدا (اسمش مورات یا همان مراد خودمان بود) بتوانند راحت‌تر حجابشان را حفظ کنند.

تبادل ایمیل کردیم که اگر توانستم او را به چند جایی معرفی کنم و آخرش هم خورد به بحران اقتصادی و مورات تصمیم گرفت ترکیه بماند.

 

دنیای عجیبی است.

در ایران آن قدر حجاب زورکی است که خانم‌های ایرانی هنوز که هواپیما وسط آسمان است بی‌تاب برداشتن لباس‌های اضافی هستند و در ترکیه آن قدر بی‌حجابی زورکی است که شخص می‌خواهد به یک کشور عربی بیاید که بتواند حفظ حجاب کند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٠
تگ ها :