325- تقوای سطح صفر

گاه چنین میاندیشم که «دینداری و پرهیزگاری سطح صفر» هم داریم:

 

یعنی در پیشگاه خدا و مردم، باید و نبایدهایی باید رعایت شود و اصلا منتی به خاطرش نباید سر کسی گذاشت. مثلا دروغنگفتن، غیبتنکردن ... وقتی این موارد را رعایت میکنیم، تازه در سطح صفر قرار میگیریم. یعنی اصلا هنر نکردهایم، وظیفه این بوده. مثل یک کارمندی که وقتی طبق شرح وظایف کار میکند، تازه دارد انجام وظیفه میکند، وظیفهاش اینست.

 

می‌دانیم عدد صفر، دههزار واحد از 10000-  مثبت ترست، ولی خوب، صفرست دیگر.

 

مشکل اینجاست که افراد نمرهمنفی آنقدر زیادند که صفربودن خودش یک ارزش شده. برای نمونه، به فردی که جدای از نادانیهایش، آدم مردمآزاری نیست میگویند تو آدم خوبی هستی! ولی من که خود را خوب میشناسم. مشکل اینجاست که افراد بد و منفی آنقدر زیادند که صفربودن یا مقداری منفیبودن، امتیازی محسوب میشود. جمله صحیحتر اینست که بگوییم فلانی آدم چندان بدی هم نیست.

 

مثبت‌بودن-به باور من- پیشگامی در انجام کارهای خوب است: خداوند فرموده فاستبقو الخیرات. یعنی داشتن روحیه سبقتگیری در کارهای خوب که فاصله‌اش تا من نوعی داستان ما، فاصله‌ای نجومی است.این سبقتورزی در کارهای خوب، یک روح بلند و بزرگ میخواهد.

 

پیامبران همه پاکند، ولی همه در سطح محمد (ص) نیستند. چون بسته به ظرفیت، بعضی در ساحل نبوت قدم میزدند و بعضی چون محمد، اقیانوس میشدند. پیشروی و دورشدن از نقطه صفر است که کار را سخت می‌کند. بگذریم که در زمانه ما، همان صفرماندن هم شاید کاری سترگ باشد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥
تگ ها :