324- ورزش ملی

در چند روز گذشته بیشتر ایرانی‌هایی که من اینجا می‌شناسم در تب و تاب بازی ایران-امارات بودند.

 

دور از ایران که هستی، هر چیز که بهانه‌ای باشد که یک جوری تو را به کشورت وصل کند غنیمت می‌شود. من که در داخل ایران برای تماشای مسابقات ورزشی تره هم خرد نمی‌کردم، اینجا وقتی تیم کشورم یک بازی دارد دوست دارم آن را ببینم. فرق هم نمی‌کند بسکتبال باشد یا والیبال یا فوتبال سالنی یا دوومیدانی ... اینجا می‌چسبد که با دیدن یک گل تیم کشورت هورا بکشی.

 

شاید به این خاطر است که بیشتر اخبار مربوط به کشورم به گونه‌ای نیست که دلم را خوش کند، شاید چون همیشه کشورم به خاطر رویدادهای سیاسیش در صدر اخبار است. شاید از همین روی، موفقیت تیم‌های ورزشی برای من غنیمتی است که اهتزاز پرچم کشورم را ببینم و ته دلم را به چیزی گنگ – که نمی‌دانم چیست – خوش کنم.

 

اینجا بچه‌های ایرانی زیادی هستند که ایران را به آن معنا نمی‌شناسند و اصلا در امارات به دنیا آمده‌اند، ولی وقتی از تشویق یک تیم ملی صحبت می‌شود از ته دل ایران-ایران می‌گویند و بیشترشان هم حتما یک سرخابی دوآتشه هستند. ورزش کشور در خارج از مرزها، یک نقطه اشتراک است، حال درست یا نادرست، اینگونه است. اصلا تیم ملی و آن ورزش بهانه هستند، دوست داری کشورت ببرد. پیروزیش را ببینی. دوست داری تمام «ای کاش‌ها» را تعبیرشده ببینی، دوست داری کشورت را سربلند ببینی، پرچمش را آن بالاها ببینی، مردمانش را در کنار هم، نه روبروی هم ببینی، شاید دلیلش همین باشد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۳٠
تگ ها :