309- رمضانیات (2) دانشگاه

قبلا هم گفته‌ام که اصلا رمضان دانشگاه یک چیز دیگر بود.

اصولا روزهگرفتن با آن غذاهای بیکیفیت دانشگاه، برای ما خوابگاهیها جز از سر اخلاص و ایمان نمیتوانست باشد! قابل توجهت خدایا که فکر کنم بد نیست آن روزهها را مرامی قبول کنی. آمین!

... سحربرخاستن و در صف غذا ایستادن و هجوم یک عالمه دانشجو به دو سه دستگاه اجاق گاز برای گرمکردن سحری و ترس از دودرشدن غذا توسط روزهخواران که همیشه تعدادشان رو به افزایش بود  ...  

و شلهزرد درستکردن یکی از بچهها در حجم زیاد که تبحری داشت در این کار و چند دیگ شلهزرد میپخت به چه خوبی ...  و افطاریهای غذاخوری دانشگاه، آش بسیار خوشمزهای که نظیرش را هیچجا نخوردم و تنها غذای محشرمان بود، یکی دو عدد زولبیابامیه و خرما و قدری پنیر و سبزی و ظرفهای بزرگ چایی وسط سالن که هی لیوان پلاستیکی‌مانرا از چایی پر میکردیم و در انتها، بسیاری لیوان خود را روی میز میترکاندند و گاه به شکلی دستهجمعی صدای ترکاندن سالن را دربرمیگرفت و مسیر سرد و بارانی و گاهی برفی را تا خوابگاه برمیگشتیم ...

رفتنی همه گرسنه و واقعگرا بودند و برگشتنی همه سیر و فیلسوف و ناراضی ...!

و آنها که روزه نمیگرفتند چه زجری میکشیدند که یواشکی در کلاسی، گوشهای کناری چیزی بخورند و سیگاری بکشند و هی غر بزنند از دست رمضان ...

و دل سیر پیاده‌روی شبانه‌ و سحرانه‌ در خیابانهای پردرخت دانشگاه، بیتشویش از گشت حراست ...

و شبهای احیای دانشگاه ...

... همگی یادشان بخیر !

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٦
تگ ها :