305- سفرنامه تابستان 87

0- فرودگاه دبی. چهارشنبه شب. 10 مرداد. بازیکنان پرسپولیس از اردوی آمادگی دبی برمی‌گردند. نیمه مرداد و تمرین!؟ ما که ساکن اینجاییم نفسمان بالا نمی‌آید. مردم چپ و راست با عابدزاده عکس می‌اندازند. بازیکنان هرکدام کلی خرید کرده‌اند. گمرک شیرتوشیر می‌شود. همه بدون کنترل رد می‌شویم. هرچند که چیزی هم نداشتیم! یک بابایی این وسط چمدان ما را اشتباهی برده است. ماموران فرودگاه امام خمینی، با سرعت ردیابی می‌کنند و سوار‌تاکسی‌نشده، برش می‌گردانند. چمدان دوباره به دست ما می‌رسد. دعایشان می‌کنیم.

1- توفیقی می‌شود که چند دوست قدیمی و صمیمی را پس از چهارپنج سال ببینیم یا صدایشان را بشنویم و از این بابت خوشحالیم.

2- خرید کفش چرمی هم از دبی کاملا اشتباه است. خصوصا مردانه. چرا کفش‌فروش‌های مردانه مابین فردوسی و دروازه‌دولت، در دبی شعبه ندارند؟ چرا؟

3- همانا که اگر مترو نبود، رفت و آمد در تهران بسیار غیرقابل تحمل بود.

4- مردم شاکیند. بیشتر دوستانم یا رفته‌اند یا دارند می‌روند. می‌خواهم چیزی بگویم، یادم می‌آید خودم هم ایران نیستم. چیزی نمی‌گویم.

5- قطار چهارتخته تهران-مشهد بسیار تمیز و خوب است. مشهد، طرح‌ترافیک‌دار شده. بلیت طراح ترافیک، دوهزار تومان برای سراسر روز و قابل خرید از کلیه روزنامه‌فروشی‌های سطح شهر. کار خوبی است. بعضی‌ها اگر اجازه‌شان دهی، ماشین خود را تا زیر ضریح می‌آورند. هزار رحمت به رانندگی مردم در تهران. از نوع رانندگی مشهدی‌ها و خیابان‌کشی‌های غیراستاندارد این شهر، سرگیجه می‌گیرم.

6- این پول‌های امام رضا (ع) صرف چه می‌شود؟ چرا این‌قدر زیرگذرهای حرم مطهر زشت است؟ چرا تمام تابلوهای راهنمای زوار فقط به زبان فارسی است؟ چرا ...؟ درک نمی‌کنم که چرا دید مدیران ما تا جلوی دماغ است.

7- برادر به کلاس استاندارد و کنترل کیفی می‌رود. تعریف می‌کند که مدرس همیشه غایب و کیفیت ارائه زیر استاندارد است. برایش می‌گویم کجای کاری داداش. بذار کم‌کم بیشتر با حضرات آشنا می‌شی. ته دل برایش آرزوی صبر می‌کنم. لازمش می‌شود.

8- بازگشت به بند 3. نکته مهم: زمانی که اتوی لباس برایتان مهم است سوار مترو نشوید. سوار هیچ مسافرکشی هم نشوید. سوار اتوبوس هم. نمی‌دانم چگونه به جایی که می‌خواهید بروید. این مشکل من نیست.

10- برای یک کتاب‌دوست، هیچ‌کجای خاورمیانه قابل قیاس با راسته کتابفروشی‌های انقلاب نیست. اگر هست بگویید که من هم بدانم.

11- درسم که تمام شده بود در شهران (ناحیه‌ای در غرب تهران) می‌شد با چهار پنج میلیون تومان، خانه خرید. نداشتم. الان متری سه میلیون تومان است. باز هم ندارم!

12- تصمیم گرفته‌ایم که اگر برگشتیم به ایران، حتما خودرومان را بیاوریم. فکر کنم گردانندگان صنایع خودروسازی داخلی خودشان می‌دانند چه ظلمی به مردم می‌کنند با این محصولات و قیمت‌ها. طفلی‌ها رویشان هم نمی‌شود به مردم بگویند به شما ظلم می‌کنیم. از بس که خجالتی هستند! یا رانندگی در دبی ما را پرتوقع کرده یا این که خودروهای داخلی واقعا (به نسبت قیمت و شرایط فروش) ظالمانه هستند. خودرو تویوتای ده‌میلیون‌تومانی ازدم‌قسط ما در دبی، در ایران 23-24 میلیون تومان به بالا معامله می‌شود. بدون قسط ! بد نیست بدانید اگر در دبی بخواهید سمند یا سورن بخرید، قیمت بین 7.5 تا حداکثر 11 میلیون تومان است. آن هم از دم قسطی.

13- تا می‌توانیم کتاب می‌خوانیم. خانوم (مسعود بهنود، تاریخ معاصر)، این سه زن، مریم فیروز، اشرف پهلوی، ایران تیمورتاش (مسعود بهنود، تاریخ معاصر)، شما که غریبه نیستید (هوشنگ مرادی کرمانی، شرح دوران کودکی و نوجوانی نویسنده)، جهان هولوگرافیک (ترجمه داریوش مهرجویی، یک تئوری برای توصیف رخدادهای فراطبیعی و دنیای شگفت‌انگیز مغز و جسم)، جهان کوانتومی نوین (ترجمه محمدرضا محجوب، سیری در فیزیک کوانتوم). همگی توصیه می‌شوند.

14- فرودگاه اصفهان. عصر جمعه. 26 مرداد. خانم‌هایی که برای برداشتن حجابشان بی‌تابی می‌کنند طبق معمول جو غالب خانم‌های مسافر را تشکیل می‌دهند. یکی دو خارجی می‌بینیم که مشخصا حیران و کلافه از وضعیت فرودگاه اصفهان هستند. تمام اصفهان یک‌طرف، این سالن پروازهای خارجی ضایع یک‌طرف دیگر. آخر باید یک تفاوتی بین یک ترمینال مسافربری و سالن پروازهای خارجی باشد؟ شگفت‌زده می‌شویم که آخر چرا اصفهان یک فرودگاه در شان تاریخ و اعتبارش ندارد؟

15- متن بالا را مرور می‌کنیم. گویا تحت تاثیر هوشنگ مرادی کرمانی و شاهزاده‌های قجری کتاب‌های مسعود بهنود، کمی لحن‌مان عوض شده. دستش نمی‌زنیم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۸
تگ ها :