292- بفرمایید ماهی!

 

چندی پیش بود که به اتفاق همسرم تصمیم گرفتیم کمی چاشنی برنامه‌های ماجراجویانه زندگی را بیشتر کنیم. این کار با رفتن به ساحل قبل از طلوع آفتاب و جمع‌آوری صدف و کشف خرچنگ و انواع نرم‌تن شروع شد و بعد از مدتی به سرمان زد ماهیگیری کنیم. به فروشگاه که رفتیم از دیدن انواع و اقسام تجهیزات عجیب و غریب ماهیگیری چشممان گرد شد و منصرف شدیم. چون اصلا نمی‌فهمیدیم با این لوازم عجیب چه باید کرد و ماهی را با کدامش می‌گیرند. خلاصه دست به دامان اینترنت و مشاوره از دوستان ماهیگیر شدیم و سرانجام یک چوب ماهیگیری آماتور با تجهیزات جنبی (که اینجا به شکل یک مجموعه آماده با قیمت حدود 20 هزارتومان به‌سادگی در دسترس است) خریدیم.

 

پنجشنبه شب بود که من سعی کردم در منزل یکبار پروژه را شبیه‌سازی کنم. نمی‌دانم چرا این چیزی که خریده بودیم لاکردار هیچ دفترچه راهنمایی نداشت. خلاصه من کاربرد بخش‌هایی را فهمیدم، ولی مثل همان که می‌دانید توی بقیه‌اش ماندم.

 

صبح جمعه بالاخره دل به دریا زدیم و بعد از نماز صبح رفتیم لب آب. در محلی که معمولا ماهیگیرها جمع می‌شوند از آنها مشاوره لازم جهت چگونگی تنظیم قلاب و گذاشتن طعمه اخذ شد و بعد از یادگیری چگونگی پرتاب هوک (همان تیزی سر قلاب) به داخل آب، چشم‌انتظار نشستیم. البته فکر نکنید کرم خاکی سر قلاب زده بودیم. کمی گوشت مرغ برده بودیم که به سفارش ماهیگیرها و نیز سخاوت آنها در دادن خمیر، مقداری خمیر نان سر قلاب زدیم. گویا برای ماهی‌های اینجا بهتر جواب می‌دهد. همچنین یاد گرفتیم که دوتا هوک را با ارتفاع متفاوت به کار ببریم، نه یکدانه، یعنی در حقیقت دو قلاب و دو طعمه با ارتفاع متفاوت به داخل آب پرت می‌کردیم.

 

سمت چپ چند نفر فیلیپینی ایستاده بودند و سمت راست چند هندی که چوب هم نداشتند و فقط به کمک نخ ماهی می‌گرفتند. ما دو نفر هم وسط را گرفتیم. اولین پرتاب بنده با کمال موفقیت به چوب نفر فیلیپینی گره خورد! در پرتاب بعدی نخ دور خود چوب پیچید و همسرم آن را جدا کرد. از سومین بار کم‌کم یادگرفتم چگونه هوک را پرت کنم. (در حقیقت از این قسمت داستان بود که خبره‌ها دلشان برای ما سوخت و نقش مربی ما را ایفا کردند.) همزمان ما پشت سر هم شاهد گرفتن ماهی‌های ریز  و درشتی بودیم که دیگران با کمال سادگی صید می‌کردند و سهم ما هیچ بود.

 

یکدفعه حس کردم چوب سنگین شد و وقتی نخ را بالا کشیدم دیدم به‌به! خمیرها کاملا از سطح هوک خورده شده و هیچ نمانده! دفعه بعد حدود ده دقیقه منتظر بودم که دوست خبره ما از دور اشاره کرد که قلاب را در بیار بابا! درآوردیم دیدیم دوباره خمیرها خورده شده! دفعه سوم که دیگر آخرین باقیمانده خمیر نان را سر قلاب زده بودیم، یکدفعه من حس کردم که چوب خم شد و در عین ناباوری یک ماهی بسیار بزرگ به دام ما افتاده بود. چوب ماهیگیری بدجوری خم شده بود و من به زحمت قرقره را می‌چرخاندم. ماهیگیر خبره کناری بدو خود را رساند و به ما در صید آن کمک کرد. چون من تجربه لازم را در بیرون کشیدن آن از آب نداشتم. خود ماهیگیرهای دور و بر هم از بخت ما تعجب‌زده شدند و از ما بیشتر ذوق کردند. یک ماهی که اینجا به آن Sherri می‌گویند و نام فارسیش را نمی‌دانم.

 ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است

حس جالبی است که تا خودتان ماهی نگیرید اصلا نمی‌توانید تجربه‌اش کنید. خصوصا ما که تازه‌کار بودیم با شادی مبتدیانه خاصی تا خود منزل در وصف ماهیگیری‌مان مشغول گفتگو بودیم. قبلا در وبلاگ لیشام خوانده بودم. ولی تجربه‌کردنش خیلی فرق می‌کند.

 اینجانب در نقش قهرمان داستان

بعد هم کلی صبر کردیم که حیوان از نفس بیفتد. چون اصلا دلمان نیامد توی سرش بکوبیم. ناهار جمعه هم که معلوم است چه بود! برای این که میزان ذوق‌زدگی ما مشخص شود اضافه می‌کنم که طول ماهی حدود 45 سانتی‌متر و وزن آن حدود 1400 گرم بود. (ضلع موزاییک کف آشپزخانه ما حدود 25 سانتیمتر است. با آن و گوشی موبایل من مقایسه‌اش کنید.)

 

 

ماهی در کف آشپزخانه 

تکمیلی: امروز صبح رفتیم سوار ماشین شویم دیدیم –معلوم نیست چطور- آینه راست کاملا قطع شده! تمام امروزم صرف دوندگی برای درست‌کردن آینه شد و خوشی ماهیگیری از دماغمان درآمد! جالب این که آینه سمت راست سمت پیاده‌رو است و برای قطع‌شدن آن از پایه، زور زیادی لازم است. نمی‌دانم موتوری چیزی رد شده به آن زده ؟ ا... اعلم!

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۱
تگ ها :