283- درباره دبی بیشتر بدانید (1)

با توجه به سفر اخیر نوروزی (281 و 282) و سوالهای زیادی که دوستان و آشنایان درباره دبی، خرید ملک، وضع زندگی و کار و ... میپرسند تصمیم دارم به شکلی واقعبینانه درباره این شهر بنویسم. اگر این نوشته را در اختیار دوستانتان هم قرار بدهید ممنونم میشوم و امیدوارم این نوشته را تا حد امکان فارغ از غرض و مرض بنویسم و به درد هموطنان بخورد. در واقع احساس وظیفه کردم که به عنوان کسی که 4-5 سال است اینجاست چندخطی بنویسم:

 مزایا:

1- این شهر واقعا تمیز و زیباست. من در هیچ یک از شهرهای ایران چنین خیابانکشی، ساختمان‌سازی، تمیزی، استفاده خلاقانه از سبزه و گل و گیاه ندیدهام. آسفالت سالم، سبزه یکدست چمنها، گلکاری و درختکاری خلاقانه ... و همه اینها در حالی است که این شهر روی بیابان بنا شده و نه آب طبیعی دارد و نه خاک قابل کشت. با آبیاری قطرهای و به هزارزحمت و هزینه آن را سبز نگه میدارند. مساجد خوشبو و تمیز هستند، دستشوییهای مراکز خرید که عموما فرنگی هستند از بسیاری از ساختمان‌های اداری کشور ما تمیزتر هستند. شخصا دستشوییهایی در این شهر دیدهام که نتوانستهام از آنها عکس نگیرم!

۲- تا حد ممکن سعی شده که دبی، قواره شهرهای پیشرفته را داشته باشد. هرچند پیشرفت فقط با پول حاصل نمیشود و ایجاد فرهنگ و تمدن نیازمند زمان است، ولی خیلی خوب روی این مساله کار میکنند. اکثر مغازهها کارتهای اعتباری داخلی و بینالمللی را میپذیرند، همیشه به تعداد بسیار زیاد دستگاه خودپرداز (و سالم) وجود دارد، مراکز خرید تا نیمهشبها باز است، به تعداد کافی و همه روزها صرافیها باز هستند.

3- دبی شهری است که در آن آزاد هستید. حجاب داشته باشید یا نه، مسلمان باشید یا نه، بخواهید مشروب بخورید یا نه، نماز اول وقت بخوانید یا اصلا نخوانید. این که مجبور نیستید به خاطر تظاهر دیندار/بیدین باشید بسیار عالی است. تقریبا همه ملیتها در کنار هم زندگی میکنند و واقعا کسی کاری به کسی ندارد. نمازخوان سروقت مسجدش را میرود و هندو هم صبح به خورشید تعظیم میکند. زن عرب با نقاب رد میشود و زن اروپایی با تاپ. کسی هم چپ نگاهشان نمیکند. (مگر اینکه تازه از ایران به دبی آمده باشند و میدان جمال عبدالنصر هم باشند و از این ایرانی‌ماهواره‌ای‌ها باشند که قیافه‌شان شبیه مجری‌های لس‌آنجلسی و امثالهم است و فکر می‌کنند هرچه لخت‌تر باشند و تنوع رنگ مویشان بیشتر باشد امروزی‌تر هستند و نیت کرده‌اند به امامزاده دی تو دی هم یک دخیل ببندند! من از یککیلومتری یک ایرانی تیپ ماهوارهای را که بار اول است دبی آمده تشخیص میدهم. بگذریم.)

4- شعائر اسلامی به شکل خودجوش و بسیار بهتر از ایران پیاده می‌شود. پنج نوبت اذان گفته می‌شود و نماز صبح تا عشاء همگی در مسجد ادا می‌شود و از بلندگوها هم پخش می‌شود. اگر جایی گوشت خوک فروخته شود با تابلوهای هشداردهنده متعدد مشخص می‌شود، اگر دانمارک فحشی به پیامبر بدهد به صورت خودجوش کالاها تحریم می‌شود، توده مردم واقعا از امریکا و اسرائیل بدشان می‌آید  و ... بد نیست بدانید امارات به اسرائیلی‌ها اجازه ورود نمی‌دهد. اگر کاباره‌ای هست حریمش مشخص است، اگر مشروب می‌شود خورد جایش مشخص است، پشت فرمان یک راننده مست بگیرند از زندگی سیرش می‌کنند...

5- به جز مسکن که در چهارسال اخیر بسیار گران شده (و فعلا کاری به دلایل آن نداریم)، سایر کالاها با قیمت مناسب در اختیار همه هستند. چون رقابت بین فروشندگان زیاد است، سود نصیب مصرفکننده میشود. فرق نمیکند که بخواهید خودکار بخرید یا خودرو، دهها انتخاب پیش روی شما خواهد بود. اینجا می‌توانید به راحتی و از خود شرکت اصلی، تویوتا یا هوندا، جنرال موتورز یا بنز ماشین را بدون پیش‌پرداخت با اقساط 3 تا 6 ساله بخرید و چندروز بعد هم ماشین را تحویل بگیرید. درست مثل کشور عزیزمان! بماند که گاهی قسط از 1 الی 6 ماه بعد شروع می‌شود. این هم دقیقا مثل کشور خودمان.

6- آلودگی هوا وجود ندارد. آلودگی بیشتر به خاطر گرد و خاک است. خوب از بیابان چه توقعی میتوان داشت؟ نه کارخانه و صنعتی به آن معنا هست، نه خودروهایی شبیه مینی‌بوس‌های رسالت-افسریه که دود به خورد مردم بدهد.

7- سیستمهای دولتی، بانکی، خدماتی و ... در حد امکان سعی در سرعتبخشیدن به کارها و الکترونیکینمودن امور دارند.

8- تعدد مراکز تصمیمگیری وجود ندارد. هیچیک از کشورهای خلیج فارس به آن معنا اهل دموکراسی نیستند. یک شیخ است و همه چیز اوست. شاید به نوعی عدم وجود دموکراسی به نظر بیاید، ولی وقتی شیخ، صالح و در فکر مردمش باشد، این حاکمیت یکجانبه ولی مثبت، بسیار موثر است. همه مردم دعاگوی شیخ محمد هستند و من ایرانی هم به جانش دعا میکنم که اینقدر در فکر پیشرفت شهر و کشورش است.

9- دبی شهر کسب و کارست. اگر الفبای تجارت را بلد باشی، کسی جلوی پیشرفتت را نمیگیرد. کسی چوب لای چرخت نمیگذارد. تا جایی که می‌توانی بالا برو. 

معایب را به امید خدا در یادداشت بعدی خواهم نوشت.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢
تگ ها :