274- DSF

این فستیوال سالانه زمستانی در دبی در کنار همه خوبی‌ها و بدی‌هایی که دارد، برای من ایرانی یک حس ناراحتی عمیق ایجاد می‌کند.

در پیاده‌روها و مراکز خرید اینجا می‌بینی که کارناوال‌های اروپایی، آسیایی، امریکایی و ملیت‌های مختلف از انگلیسی بگیر تا هندی برنامه موسیقی و رقص و آواز و شعبده و ژانگولر و تئاتر و مسابقه ... اجرا می کنند و هتل‌ها جا ندارند و حاکمان دبی همین‌طور دارند از بیابان پول در می‌آورند و برای مردمی که تا 36 سال پیش حتا کشوری نداشته‌اند، حضور اقوام و ملیت‌های مختلف عادی شده و در یک وجب جا، از هر پنج قاره دنیا دور هم جمعند ... مثلا یک شرکت اماراتی با مدیریت ایرانی و کارکنان هندی و فیلیینی مشغول فروش اجناس انگلیسی یا چینی به تعدادی اروپایی یا ژاپنی هستند و کمی آنسوتر هم همین عده با هم دارند یک غذای عربی یا تایلندی یا حتا پرتقالی می خورند، ... آن وقت در مرز پرگهر ما با آن همه تاریخ و آثار باستانی و طبیعت چهارفصل و سرمایه های خدادادی، من به یاد ندارم که در طول 27 سال زندگی‌ای که در ایران داشته‌ام، حتا یک کارناوال شادی بدین شکل دیده باشم و با چهار نفر خارجی هم‌کلام شده باشم و ببینم که هتل‌های شهر و دیارم جا ندارد و پر از جهانگرد است و به جایش باید اخبار تخریب آثار باستانی و طبیعی را بشنوم و چه می‌توانم کرد جز حرص‌خوردن؟

اینجا تاریخ نداشته را با سرمایه‌گذاری صحیح ایجاد می‌کنند. وقتی یک اروپایی می‌آید و یک مرکز خرید پیشرفته می‌بیند که (واقعا شرمنده‌ام که چنین مقایسه‌ای بکنم) حتا دستشویی آن از خیلی از هتل‌ها و مسافرخانه‌های داخل ایران تمیزتر و زیباتر است و می‌بیند که تمام شرکت‌های معروف دنیا در این مرکز خرید شعبه دارند و می‌بیند که هر کارت اعتباری که می‌دهد مورد قبول قرار می‌گیرد و می‌بیند که با بهترین هواپیما آمده و در یکی از بهترین فرودگاه‌های منطقه فرود آمده و  جای‌جای بیابان چنان درخت‌کاری شده که اصلا فراموش می‌کنی این شهر روی بیابان بنا شده و می‌بیند که شهرداری 24‌ساعته مشغول نظافت است و می‌بیند که حتا آب استخری که در مرکز خرید است با موسیقی به رقص و حرکت در می‌آید و می‌بیند که هر ملیتی با عقاید و مذهب خود مشغول کاری است و می‌بیند که حتا بقالی‌ها در حد ضرورت انگلیسی می‌دانند و می‌بیند این شهر کوچک یک میلیونی ده‌ها روزنامه، رادیو، شبکه تلویزیونی به زبان‌های مختلف  انگلیسی، عربی، فارسی، هندی ... دارد به این فکر نمی‌کند که قدمت کشور امارات کلا 36 سال است.

*

... نه به مرکز خرید (duty free) فرودگاه دبی که سالنی است که از فرط بزرگی راه‌رفتن در آن سبب پادرد می‌شود و نقاله گذاشته‌اند که مردم کمتر راه بروند و نه به  معادل آن در فرودگاه اصفهان (همان که فقط بلدیم بگوییم روزگاری نصف جهان بوده و نه 36 سال پیش که 360 سال پیش هم مهد فرهنگ و هنر بوده) که داخل یک کمد چند قلم جنس گذاشته‌اند واسمش را duty free گذاشته‌اند! فرودگاه مشهد، شهری که هرچه هست، از صدقه‌سری امام رضا (ع) فقیر نیست و فرودگاهش به اندازه ترمینال‌های اتوبوس‌رانی هم مرتب نیست و اخیرا که مشهد رفتم دیدم شاید پس از قرن‌ها به فکر ساختن یک قسمت تر و تمیز برای دستشویی زائران افتاده‌اند که باز هم جای تقدیر دارد! بحث دستشویی به میان آمد، فکر نمی‌کنم یک جهانگرد سراسر تهران عزیزمان را که بگردد ده عدد دستشویی فرنگی تمیز 24ساعته امن برای استفاده و قضای حاجت پیدا کند و آن وقت هی از تلویزیون بگویید شب‌های تهران زیباست، زیباست، زیباترین شب‌های دنیاست! همین شب‌های کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس را بیایید ببینید عزیزان و از خواب بیدار شوید! همین‌ها که روزگاری آرزویشان این بود که به شیراز بیایند و کسی تحویلشان بگیرد! حتا کشورهای فقیرتری مانند مصر و اردن که پول نفت و گاز آنچنانی هم ندارند شدیدا به صرافت افتاده‌اند که در نقاط خوش آب و هوای کشورشان مراکز خرید و ویلا درست کنند و به مردم دنیا بفروشند و به هر بهانه‌ای مردمان را به دیدار از کشور خود دعوت کنند، آن وقت ما ...؟

*

هی هی هی ... چه می‌شود کرد که هرچیزی می‌بینیم و هرکجا که می‌رویم فقط حرص می‌خوریم و مرتب می‌گوییم حیف ایران! خواستم بگویم هرجای دنیا که پیشرفتی می‌بینم فقط ناراحت می‌شوم. همین!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢۱
تگ ها :