۲۷- روشنایی کوچه

dyna

 

می‌گن شخصی پولی را زیر سایه‌ی یک ابر چال کرده بود و بعدا دنبالش می‌گشت !
می‌گن شخصی چیزی رو توی خونه گم کرده بود و در روشنایی کوچه به دنبال اون می‌گشت !
می‌گن . . . .
معمولا این افراد را نادون به حساب میاریم و می‌گیم چه داستان‌های بی‌معنی‌ای. مگه آدم هم اینقده ساده‌لوح می‌شه؟ حالا بگین ببینم:

* تا به حال نشده –مثلا در محیط کار- وقتی مشکلی در یک قسمت سازمان پیش میاد، در همون قسمت به دنبال یافتن علت باشین؟
* هیچوقت نشده وقتی مثلا سردرد می‌گیرین، برای رفع اون مسکن بخورین؟ (مگه مشکل مال سره که می‌خواهید اون رو درست کنید؟)
* تا به حال نشده که وقتی در زمانی خاص مشکلی پیش میاد، تقصیر رو به گردن همون زمان بیاندازید؟ هیچوقت در برخورد با مشکلاتتون فکر کردید که ناشی از خطاهای گذشته‌تونه؟
* هیچوقت در هنگام حل یک مشکل، آن را دور نزده‌اید؟ نگفته‌اید ولش کن. بذار برای بعد . . .؟
* تا به حال نشده به خاطر ترس از موانع، ‌از آرمان‌هایتان چشم‌پوشی کنید؟
* هیچوقت نشده به خاطر مشکلی که در یک زمینه خاص دارین، سازمانی رو که بیشترین رابطه رو با اون کار داره مقصر اصلی بدونین؟
. . .

نمی‌خوام مطلب رو طولانی کنم. بسیاری از ما (اکثریت ما) به خاطر نداشتن دید کل‌نگر، نداشتن دید بلندمدت و نداشتن دید همه‌جانبه نسبت به مسایل، معمولا عکس‌العمل‌هایی منفعلانه و دم‌دستی در پیش می‌گیریم و تقریبا در برخورد با اکثر مسایل و مشکلات (شخصی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، علمی، درسی، . . .) در نور کوچه به دنبال چیزی می‌گردیم که در خانه گم کرده‌ایم. بسیاری از ما معلول‌شناس، معلول‌ستیز، معلول‌خواه و خلاصه معلول‌گرا هستیم. اما کجاست کسی که به علت‌ها بیاندیشد؟

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٥
تگ ها :