264- شرمندگی

چقدر بده که اینترنت دم دستت نباشه و دوستان عزیزت هی پیام بگذارن که چرا نمی‌نویسی و تو هی شرمنده بشی. خیلی شرمنده‌ام. مدرسه تا تقریبا یک ماه دیگه بدون اینترنته. من هم هفته‌ای یک بار و گاهی هیچ‌بار میرم کافی‌نت و فقط هنر می‌کنم ایمیل بخونم. چندین مطلب برای وبلاگ نوشته بودم ولی هیچکدوم رو در شان دوستان ندیدم که پابلیش کنم.

 

 

گاهی حتا برای دوستان مختلف ایمیل می‌نویسم و می‌دم به همسرم و اون از محل کارش و با ایمیل من می‌فرسته! حتا چند بار مطالب اخیر وبلاگم رو من نوشتم و همسرم پابلیش کرده! خلاصه امیدوارم که از این بی‌اینترنتی دربیام و از خجالت دوستان هم.

 

 

مدتیه که فرصت نکردم مطالعات هومیوپاتی رو ادامه بدم، ولی اگر دوستان سوالی داشتن بپرسن حتما جواب می‌دم.

 

 

*

 

از همه این‌ها که بگذریم، همه این حرف‌ها که نوشتم بهانه است. کسی که حرفی برای گفتن داره روی سنگ هم که شده و با ناخن هم که شده می‌نویسه. شاید حرفی برای گفتن ندارم و شاید اونقدر حرف دارم که نمی‌دونم کدومش رو بگم. هرکسی دورانی رو سپری می‌کنه که سکوتش بیشتر از حرفشه و این لزوما بد نیست. نمی‌خوام هر چیزی رو در وبلاگ بنویسم که حضرت حق می‌گه: قد افلح المومنون، الذین هم عن اللغو معرضون. خیلی برام مهمه که لغو نگم و لغو ننویسم. (لغو یعنی بیهوده، چرت و پرت، یعنی تقریبا 99 چیزهایی که می‌خونیم و می‌گیم و می‌شنویم و ...!)

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٦
تگ ها :