248- که ایزد در خیابانت دهد باز

 

گاهی آدمی خیلی سریع جواب کارهای خوب یا بدش رو می‌گیره.

*

همین نوروز که اومدیم ایران، توی فرودگاه به یک بنده‌خدایی کمک کردم یکی از چمدان‌های سنگینش رو ببره داخل هواپیما. اومدیم با همسرم بنشینیم که دیدیم اشتباها شماره صندلی‌هامون کنار هم نیست و ده ردیفی با هم فاصله داریم. چاره‌ای نبود. نشستیم تا شاید مهماندارها جامون رو  درست کنن. یکدفعه دیدم همسرم از دور دست تکون می‌ده که بیا درست شد. فکر می‌کنید صندلی بغلی کی بود؟ بله. بین اون همه مسافر، همونی بود که من بهش کمک کرده بودم. طبیعیه که با کمال میل صندلیش رو با من عوض کرد و همه چیز حل شد.

هفته پیش هم یک کیف پول در حیاط مدرسه پیدا کردم و به صاحبش رسوندم. امروز همسایه‌مون کیف من رو توی خیابون جلوی خونه پیدا کرد و به من رسوند. جالبه که هرچی فکر می‌کنم یادم نمیاد کی و چه‌جوری افتاده روی زمین!

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٥
تگ ها :