246-اعتماد یا عدم اعتماد؟

من میگم آدم نباید به هرکسی اعتماد کنه! مخصوصا اگر اون طرف همسر آدم باشه!!!

 

امروز ظهر همسرم علی (نویسنده همین وب لاگ) مطلبی با ایمیل فرستاد تا امروز عصر براش بگذارم توی وب لاگش (چون میخواست حتما امروز مطلب گذاشته بشه) و خوب طبیعتا رمز وب لاگ رو هم همراهش فرستاده بود!!! چون خودش امروز تا آخر وقت نمی تونست این کارو انجام بده!

 من هم از فرصت سوء استفاده کردم و ....

 نتیجه اش همینه که میبینید!

 خوب من  فکر میکنم اینجا بهترین جاییه که میتونم بگم:

 

تولدت مبارک!!!

سوفی

 

 

 

 

 

 

 

 مطلب خود علی رو هم میگذارم که وجدانم راحت باشه!

 

 

237- هفت خرداد

 

هر صبح جمعه که بیدار می‌شم با خودم می‌گم یک هفته از عمرم گذشت، آخه من صبح جمعه به دنیا اومدم. جمعه‌ای که در آن امتداد همه سایه‌ها دقیقا رو به قبله می‌ایسته من به دنیا اومدم. (1)

 

 

این جمعه که بیاد  1618 امین باره که یک هفته از عمرم سپری می‌شه. 31 سال!

 

کوچک که بودم می‌گفتم این سی‌سالگی عجب سنی باید باشه ها! و امروز که یک کلاه ورزشی سرم گذاشتم و توی آیینه به قیافه‌ام نگاه کردم با خنده گفتم: برو بابا. مثلا تو 31 ساله‌ای؟

 

----------------------------------

 (1) دو روز در سال هست که خورشید دقیقا در نقطه‌ای قرار می‌گیره که مردم مکه فاقد سایه می‌شن، بنابراین هر کسی که در نیمکره شمالی باشه کافیه به امتداد سایه‌اش نگاه کنه که دقیقا جهت شهر مکه رو ببینه. یکی از این دو روز 28 می (هفت خرداد، امروز) هستش و دیگری 16 جولای. البته ساعتش فرق می‌کنه. مثلا در ایران در روز هفت خرداد در ساعت حدود 13:30 به وقت تهران که مقارن اذان ظهر مکه است، این جهت کاملا دقیق میشه.

 

 

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٧
تگ ها :