240- سه خاطره کارتونی

 

بعد از شش هفت ماه کار در پاییز و زمستان 1379 در دانشگاه، اولین شرکتی که بعد از دانشگاه واردش شدم جایی بود که جمعی از تازه فارغ‌التحصیلان مثل من توش جمع بودند و همه جوون و باانرژی و همیشه به‌خوبی از اون شرکت یاد می‌کنم.

همون اوایل فروردین 1380 با بچه‌ها  در آشپزخانه شرکت هنگام نهار دور هم بودیم. دیدم یک شهرام‌نامی هست که داره درباره چند کارتون با شور و اشتیاق صحبت می‌کنه و بقیه هم مثل –دقیقا نمی‌دونم مثل چی- نگاش می‌کنن و اصلا این اشتیاق رو درک نمی‌کنن! من وارد بحث با شهرام شدم و خلاصه این بحث کارتونی باعث شد ایشون از کارمند جدید -یعنی بنده- خیلی خوشش بیاد. ازش پرسیدم متولد خردادی؟ گفت از کجا فهمیدی؟ گفتم آخه من هم خردادیم و معمولا خردادی‌ها به علت تجسم قوی و روحیه خاصی که دارن اهل موضوعات کارتونی و تصویری هستن.

خلاصه کار من و اون شده بود ساختن ایده‌های تصویری یا طنز برای بچه‌های شرکت و چه سوژه‌های خلاقانه‌ای که از ذهن ما تراوش کرد و متاسفانه به علت کمبود امکانات، فیلمشون ساخته نشد! هر هفته هم من یک طنز در قالب روزنامه دیواری تهیه می‌کردم و با یکی از بچه‌ها شوخی می‌کردم.

*

یک بار هم خوابگاه بودیم و طبعا در اتاق خوابگاه، اون هم روز تعطیل، درباره هرچیزی ممکنه صحبت بشه، به جز درس. برای حسین و وحید مهمون اومده بود. یک پسر باذوقی که مهندس و اهل هنر و ادبیات و آواز و سه‌تار هم بود. یکدفعه از دهنش دراومد که آقا من و چندتا از دوستان یک ماهه داریم فکر می‌کنیم اسم گربه پت پستچی چی بود؟ گفتم خوب اسم جسی بود دیگه. یکدفعه پرید بغلم کرد گفت آقا دمت گرم، یک جمعی رو از گرفتاری نجات دادی ...!

*

امروز هم توی دفتر مدرسه معلم‌ها از معلومات کارتونی من تعجب کردند. شاید دلیلش اینه که من در دفتر مدرسه خیلی کم حرف می‌زنم. شاید از دید اونا آدم خشک و بی‌مزه‌ای هم به نظر بیام. به من چه که توی بحث‌هایی شرکت کنم که آخرش یا غیبته، یا بدگویی، یا جوک‌های آنچنانی یا ... ترجیح می‌دم توی اتاق کامپیوتر بمونم و با سخت‌افزارها و نرم‌افزارهای بی‌زبان سر و کله بزنم.

بگذریم. بحث بر سر این بود که یکی از معلم ها بنده خدا فکر می‌کرد خیلی هنر کرده اسم دو تا کارتون توی ذهنش مونده. من هم گفتم اتفاقا بنده هم هرچی کارتون از بچگی تا هجده سالگی دیدم اسم کارتون و موضوعاتش و اسم شخصیت‌ها و صدای دوبلورها و موسیقی متن کارتون و ... توی ذهنمه. بعد طرف پرسید  اسم اون میمونه توی کارتون دکتر ارنست (Flone on the Marvelous Island) چی بود؟ گفتم میمون نبود، یک جور حیوون تو مایه های سنجاب با دم باریک بود، اسمش هم مرکر بود!

*

 

فکر نمی کنم کارتون های چرت و پرت فعلی اونقدر خاطره انگیز باشه که بعد از بیست سی سال بتونه در خاطره بمونه و تا این حد زنده باشه که کارتون های دوران کودکی ما بود.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٠
تگ ها :