237- المپیاد

گاهی از این که می‌بینم دیگران چقدر موضوع برای نوشتن دارند و من هیچی ندارم تعجب می‌کنم و گاهی از این که خودم بعضی روزها چقدر حرف برای گفتن دارم و بعضی اوقات چقدر دستم خالیه. روزهایی بود که ذهنم سرریز می‌کرد و گاهی مثل الان اصلا حس نوشتن نیست.

یک زمانی قلمی به دست می گرفتیم و هی می‌نوشتیم و خط می‌زدیم و دور می‌انداختیم. الان که سال‌هاست حس نوشتن – اگر باشه- پشت کامپیوتر به من دست می‌ده. فرقش اینه که اگه بخوام نوشته رو دور بندازم کافیه فایل رو ذخیره نکنم. همین. کاری که بارها می‌کنم. شاید سخت‌گیر شدم. مطلبی رو می‌نویسم و گاه ننوشته در ذهنم می‌گم اصلا ارزش بیان‌شدن داره؟ به درد کسی می‌خوره؟ بگذریم.

*

نوروز امسال که بدجوری در منزل خونواده همسرم و خونواده خودم علاف بودم، شاید حدود ده کتاب و مجله خوندم. هرچی دستم اومد خوندم. نهایتا هم یکی دو کتاب رو گرفتم که با خودم ببرم و با خیال راحت بخونم و لذت ببرم. فکر می‌کنین چی؟ سوالات المپیاد ریاضی و کامپیوتر! که هیچگاه در روزگار دبیرستان نشد بخونم و الان با فراغ بال بدون ترس از برنده‌شدن یا نشدن یا پامال‌شدن یا نشدن حق بشینم مخم رو وادار به نرمش کنم.

از این که هنوز ذهنم تنبل نشده و سرم برای مساله حل‌کردن درد می‌کنه، خوشحالم. پولی توی این کار نیست و همین من رو خوشحال‌تر می‌کنه. نمی‌خوام همه کارهام برای دغدغه‌های معیشتی باشه. لذت حل مساله هنوز در من زنده است و این خیلی خوبه. لازم به توضیح نیست که زندگی مشترک سالم و باتفاهم نقش بسیار زیادی در این مساله داره که امیدوارم نصیب همه دوستان بشه.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٦
تگ ها :