232- بازی

نوزاد با جقجقهای دلخوش میشود،

و خردسال با بادکنکی،

و کودک با اسباببازیای،

و نوجوان با بازی کامپیوتریای،

و جوان با سرگرمی دیگری،

و بزرگسال با کالایی و ماشینی و پولی،

...

تنها شکل اسباببازی عوض میشود،

پلکانی است که اگر پای بر پله بعدی بگذاری پله‌های قبلی را کودکانه خواهی یافت،

چگونه یک بزرگسال میتواند کودکانی را که برای تصاحب توپی میجنگند ملامت کند که خود اسیر عنوانی و شغلی و مالی و ... بازیچه ای است؟

...

انسان کامل تمام دنیا و مناصب آن را لایق آن نمیبیند که پر کاهی از دهان مورچه ای به ستم بگیرد و همه زرق و برق عالم را همسنگ آب بینی بزی هم نمیبیند. جقجقه، بادکنک، خانه، ثروت ... هیچیک را آنچنان درخششی نیست که دیدگان جهانبینش را ذرهای خیره کند.

...

خدمت حاجی دولابی بودیم. فرمود: «این پیراهن مرا ببینید. مال من است. من مال او نیستم. مهم نیست که آنچه در دست شماست  مثلا قلم، لباس، ماشین، خانه ... مهم آن است که مال شما باشد، در خدمت شما باشد. نه آن که شما مال او باشید. حتی اگر قلمی داشته باشی و تو مال او باشی و او فرمانروای تو، قافیه را باخته ای ...»

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٤
تگ ها :