227- لاله‌ها قامت سرخ عشقند ...

گاه خدا را شکر می‌کنم که معلم کامپیوتر هستم. نه معلم تاریخم، نه معلم دینی، نه پرورشی، نه معلم اخلاق تا تناقض احتمالی بین «خودم» و «حرفهایم» و «آنچه هست» با «آنچه باید باشد» روی دانش‌آموزانم تاثیر معکوس بگذارد.

*

من دوستانی صمیمی در دانشگاه داشتم که بیدین بودند، ولی در این بیدینی خود صادق بودند. عینا آن چیزی بودند که بودند و این ارزشمند بود. در مواجهه با آن افراد، تکلیف من معلوم بود. تکلیف او هم معلوم بود و این دوستی برای هردوی ما ثمر داشت.

من که معتقد به اسلام هستم و علاقهمند به قرآن و عرفان و پیامبر و امام ... واقعا وقتی در محضر برخی افراد مبلغ و متولی قرار میگیرم، دنبال یک راه گریزی میگردم که فرار کنم تا مبادا خللی در ایمانم وارد شود، وای به حال دانشآموزان نسل جدید که نه انقلاب را دیدهاند، نه جنگ را دیدهاند ... و حال آن که این نسل از آن طرف به لطف تکنولوژی بسیار چیزها را نیز دیدهاند که بسیار فنیتر و حرفهایتر و هنریتر برایشان طراحی شده است. طبیعی است که آن راه را برگزینند.

*

فقط کافی است نیمنگاهی به جشنهای صدا و سیمایی دهه فجر بیاندازید. من واقعا حالم بد میشود و اصلا شرمم میآید و همانقدر سطحی‌نگری و تظاهرش آزارم می دهد که وقتی یک شوی عامهپسند را در یک شبکه غربی میبینم که یکعده آدم الکیخوش نشستهاند و راجع به لباس فلان بازیگر نظر میدهند. دوست ندارم در چنین برنامه‌هایی از اسلام و ایران و شهید و انقلاب و ... تعریف شود و چنین می‌اندیشم که چنین برنامه‌هایی تا چه حد در لطمه‌زدن بر مفاهیم بلند، موفق است!

باز خدا را شکر که چند سرود با حس و حال و عاشقانه و از ته دل و بی‌ریا از اوائل انقلاب مانده که زخمه‌ای بر دل انسان بزند و تفاوت کار عاشقانه و سفارشی را نشان دهد. آن کارها کجا؟ آن موسیقی سنتی اول انقلاب با تار لطفی و آوای شجریان کجا و این شومن‌هایی که کارشان ارزش ارزش دیدن و شنیدن ندارد کجا؟

*

وای بر عالمان بی عمل. قرآن با چه لحنی میگوید: «لم تقولون ما لا تفعلون؟» چنین می‌اندیشم که هر انسانی در عمق وجود خود، از تظاهر و دورویی بیزار است. دورویی یعنی چه؟ یعنی فاصله علم و عمل. دورویی آفت جامعه ماست.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٧
تگ ها :