217- زائر

داشتم تصاویر حرم امام رضا (ع) رو از تلویزیون میدیدم که یاد مرحوم دولابی افتادم. محضر ایشون که حاضر میشدیم، یادمه به افراد نگاه میکرد و متناسب با سوالاتی که در دل داشتن شروع به صحبت میکرد و افراد بدون این که سوالی مطرح کنند یکدفعه خودشون رو مخاطب او میدیدند. یک بار هم عدهای زائر امام رضا اومده بودن، ایشون به جمعیت که نگاه کرد گفت زائرها بالای سرشون یک دسته گله. (یا نوره.) حالا دقیقا یادم نیست چه اصطلاحی به کار بردن، ولی چیزی رو میدیدن که چشمهای سطحی ما قادر به دیدنش نبود.

 

*

 

گویا تلویزیون هم ماه رمضون یک سریال نشون داده که چشم عارفی به شخصی داده میشه و چشم برزخی طرف رو باز میکنه! عجب! از کی تا حالا، چشم سر، اینکاره شده؟ چشم برزخی اصلا چه ربطی به چشم جسمانی داره؟ لابد پای آدمی رو هم که طیالارض میکنه به بنده وصل کنن، طی الارض میکنم! نه از این سادهتر، لابد مثلا زبان یک شاعر رو جایگزین زبان من کنن شاعر میشم یا این که دست نویسندهای رو جای دست فعلی من بذارن نویسنده میشم ... مگه این امور جسمانیه ...؟ حتا از اون سادهتر، مثلا پای یک فوتبالیست رو به من پیوند بزنن، فوتبالیست میشم؟ ... میخواهید از عالم غیب صحبت کنید، دیگه چرا اینجوریش میکنید باباجان؟

 

*

 

امام رضا میفرماید: بهترین زندگی از آن کسی است که خیری به مردم برساند و بدترین فرد، کسی است که به مردم بدی کند و خیرش به مردمان نرسد.

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۳
تگ ها :