212- معلمی

 

حجم اتفاقات فراوونی که تابستون برای من و همسرم پیش اومد باعث شد ضمن این که اصلا وقت نمیکردم به وبلاگم برسم، اصلا فراموش کنم به دوستان قدیمی و صمیمی بگم که من اصلا تغییر شغل دادم و الان در محل کار قبلی نیستم. الان کاری رو میکنم که به نحوی همیشه در وجودم بوده. شاید البته. اگر خدا قبول کنه. یعنی شغل شریف معلمی. شاید همین رویدادهای اخیر باعث شده تغییراتی در من به وجود بیاد و حس مقدس نوشتن، کمرنگ بشه. هرچند امیدوارم محو نشه!

 

 

عدهای من رو ملامت میکنند که چرا با این که مهندسی خوندم و دوره تئوری پزشکی هومیوپاتی رو تموم کردم الان دارم معلمی میکنم. ولی من فکر نمیکنم جایگاه معلمی اینقدر پایین باشه که با مهندسی و پزشکی بشه مقایسهش کرد و نتیجه گرفت چنین کاری افت داره. من آموختن و آموزاندن رو با همه سختیهاش دوست دارم. اصلا برام ننگ نیست که اگر یک زمانی توی دانشکده درس میدادم، الان توی دبستان یا دبیرستان درس بدم (که هردوی این کارها رو هم دارم میکنم.) قدیما هم که کار مهندسی میکردم باز در کنارش، امور تدریس همکارانم با من بود. گویا هیچوقت من و معلمی دست از یقه هم برنمیداریم.

 

 

میدونید، حس میکنم قدیما پربارتر بودم. الان نیاز به مطالعه دارم. نیاز به تفکر دارم. نیاز به بازسازی و خودسازی دارم. خیلی چیزها هست که باید خوند و دونست و عمل کرد. نمیخوام هی بخونم و بیعمل بذارم زمین. خوشم نمیاد مثل دیگر معلمهایی که میبینم فقط ملت رو نصیحت کنم. فکر میکنم معلم‌بودن اونقدر سخته که تا خودم رو درست نکنم بهتره هیچ امر و نهیی به دانش آموزم نکنم. عجیب مهمه که آدم رفتارش نشانگر وجودش باشه و عجیب سخته این کار. هی میرم به کارهای این مرد نگاه میکنم ببینم چقدر معلمم. هی افسوس میخورم.

 

 

دوستی دارم که همه‌ش دانلود می‌کنه. عاشق این کاره. صدها گیگابایت چیزمیز دانلود کرده. ولی یکدونه‌ش‌ رو هم باز نمی‌کنه استفاده کنه. نمی‌خوام اینطوری باشم. کلی نرم‌افزار در وجودم هست که بازش نکردم. دانشی که استفاده نشه واقعا مهلکه. باید از دانسته‌ها استفاده کرد. باید این کار رو بکنم. تا این کار رو نکنم، شاید یک مدرس باشم، ولی یک معلم؟ نمی‌دونم.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۱
تگ ها :