205- بانگ نای

یک جایی در فیلم «گوزن‌ها» هست که «سید» – کسی که سابقا یلی بوده و حالا یک هروئینی بدبخت بیش نیست- به «قدرت» – همکلاسی قدیم که سید الگو و مراد و مبصرش بوده و هست- می‌گوید: «هروقت گریه می‌کنم به خودم امیدوار می‌شم و می‌فهمم که هنوز هستم ...»

 

*

 

شخصا گریستن را یکی از ویژگی‌های بزرگ انسان می‌دانم. گریستن خوب و سازنده، نه آنکه بر مشکلات و دردهای حقیر خود گریه کنی ... گریستن‌های خوب. گریستن‌هایی که از صدها خنده سکرآورتر و شادی‌بخش‌تر است. عمیق است. گریستن‌هایی که باید پنهان شوند. خنده را می‌شود با هرکسی شریک شد. گریه بازاری هم داریم. جلوی همه. اما این نوع گریه حسابش جداست. خاص است. با منت می‌آید. بیاید نمی‌خواهی ترکت کند، می‌خواهی همین طور هق بزنی، نفست را بگیرد، بلرزاندت، ولی شاهد هرجایی هم نیست. خیلی باید خرجش کنی تا بیاید ... گمان می‌کنم اشکی که از چشمی سرازیر می‌شود ارزشی عجیب دارد. به گونه‌ای دارد شهادت می‌دهد که اینجا «انسانی» هست، یا باید باشد، می‌تواند باشد،‌ شاید باشد ...

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۸
تگ ها :