192- نوروز 1385

ما، در بخشی کوچک از فضا-زمان هستیم.

بارها زمین به دور خورشید چرخیده و بهار شده. در اعماق وجودمان می‌دونیم که روزی خواهد رسید که بر زمین، یا در زمین نباشیم و به میلیون‌ها نفری بپیوندیم که شاید تا همین یک ثانیه پیش بودند و شاید ثانیه‌ای بعد دیگه خبری هم ازشون نباشه ... ولی چنان زندگی می‌کنیم که گویی همیشه زنده‌ایم و مشکلات ما،‌ مشکلات تمام دنیاست و غم و شادی ما، غم و شادی تمام دنیا.

صبح حین رفتن به سرکار، داشتم با خودم فکر می‌کردم نوروز که می‌رسه بعد از مدت‌ها خونواده‌ام رو می‌بینم و داشتم فکر می کردم که من سی‌ساله، باز هم در چشم پدر و مادرم همون فرزند یا کودک همیشگی هستم. بعد یکدفعه یادم اومد که خوب، برادر وخواهر دوقلوی من که از من هفت سال کوچکتر هستند هم همیشه در چشم من همون بچه‌های کوچکی هستند که گویا همیشه در دوره راهنمایی و دبیرستان اون‌ها رو دیدم و اصلا فراموش کردم که الان اونا برای خودشان آقا و خانومی شدند ... یا فرزندان برادر و خواهرم یا کودکان فامیل که روزگاری اونا رو در بغل می‌گرفتم و براشون شعر و قصه می‌گفتم الان هرکدوم برای خودشون کسی شده‌اند ... می‌بینم لابد پدر ومادر هم حق دارند.

...

بعد آدم به خودش می‌‌گه اصلا زمان چیه؟ گذر زمان یعنی چه؟ پس اینکه فضا-زمان در فیزیک یک امر نسبی هست یعنی چه؟ می‌دونیم که فضا همون زمانه و زمان همون فضا.

اصلا مرگ یعنی چه؟ جاودانگی رو چه کار کنیم؟ به هرحال من به حکم موحدبودن می‌دونم مرگی در کار نیست و تنها یک مسافرت در راهه. ما هیچگاه نمی‌میریم. خداوند حی هستش. حی یعنی یکپارچه حیات و زندگی و در ساحت خداوند، نیستی و مرگ اصلا معنی نداره ...

...

بعد به خودت می‌گی مرد حسابی، ول کن این صحبت‌ها رو. اومده بودی توی وبلاگ یک تبریک نوروز بگی ها!

امید که سال نو برای همه مردمان همه کشورها، سالی سرشار از تندرستی و کامیابی و پیروزی و پویایی و دانش‌اندوزی و سالی دور از نامهربانی و کشمکش و جنگ و دورویی و پلشتی باشه. امیدوارم که در این سال، بیشتر خودم رو درست کنم که آرزوهای بالا بیشتر تحقق پیدا کنه. آمین!

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٧
تگ ها :