188- مستان سلامت می‌کنند

بزرگ ساقی عالم خود خداست. و سقاهم ربهم شرابا طهورا. وقتی این شراب‌های ساخت آدمیزاد عقل از سر بپرونه، شرابی که خدا بده اصلا معلوم نیست چه می‌کنه. ما که نخوردیم هنوز. اگه یک بار، یک قطره هم نصیب بشه باید چیز عجیبی باشه. خیلی عجیب و شگفت ...

سه‌سال پیش همین روزها بود که حاجی فوت کرد. حاجی در جوانی ساغری از جام حسین (ع) زده بود. حسین سرمست خدا و حاجی سرمست حسین. اتفاقا قبل از وفاتش هم یک سفر دوباره رفته بود کربلا. خدا رحمتش کنه. توفیقی بود که در آخرین سال‌های زندگی ایشون،  به فراخور ظرفیتمون از حضورش بهره بگیریم و جز عشق و امید و معنویت چیزی ازش نشنیدیم. حتا یک بار جز از رحمت و مهربانی خداوند صحبت نکرد. گویا عاشقی این طوریه ...

 

مستان سلامت می‌کنند،  جان را غلامت می‌کنند

مستی ز جامت می‌کنند ، مستان سلامت می‌کنند  

 

غوغای روحانی نگر، سیلاب طوفانی نگر

خورشید ربانی نگر، مستان سلامت می‌کنند


ای آرزوی آرزو، آن پرده را بردار زو

من کس نمی‌دانم جز او، مستان سلامت می‌کنند


ای ابر خوش‌باران بیا، وی مستی یاران بیا

وی شاه طراران بیا، مستان سلامت می‌کنند


شهری ز تو زیر و زبر، هم بی‌خبر هم باخبر

وی از تو دل صاحب‌نظر، مستان سلامت می‌کنند


آن میر مه رو را بگو، وان چشم جادو را بگو

وان شاه خوشخو را بگو: مستان سلامت می‌کنند


آن میر غوغا را بگو، وان شور و سودا را بگو

وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می‌کنند


آن جان بی‌چون را بگو، وان دام مجنون را بگو

وان در مکنون را بگو، مستان سلامت می‌کنند


آن دام آدم را بگو، وآن جان عالم را بگو

وان یار و همدم را بگو، مستان سلامت می‌کنند


آن بحر مینا را بگو ، وان چشم بینا را بگو

وان طور سینا را بگو، مستان سلامت می‌کنند


آن عید قربان را بگو، وان شمع قرآن را بگو

وان فخر رضوان را بگو، مستان سلامت می‌کنند

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱۸
تگ ها :