174- تدریس

هم سال گذشته و هم امسال، فرصتی پیش اومد که برای تدریس کامپیوتر، چند ساعتی در هفته به یک مدرسه برم. (پارسال بیشتر با سال‌بالایی‌ها کلاس داشتم و امسال با کوچکترها ...) مباحث آموزشی جزو چیزهایی هست که باهاش زندگی می‌کنم. این که چیزی یاد بگیرم یا چیزی یاد بدم زندگی رو برام معنی‌دار می‌کنه و علیرغم اینکه مهندسی صنایع خوندم و اکثر دوستام توی جاهایی مثل شرکت‌های نفتی یا صنایع خودرو و وابسته و شرکت‌های مشاوره‌ای کار می‌کنند، هیچگاه توی فضای کارخونه‌ها و خطوط تولید راحت نبودم. هرچند قطعا لذت خودش رو داره و بسیار مفید و جالب هم هست، ولی گویا من برای این کارها ساخته نشدم.

با همه سختی و مشقت و پیچیدگی‌هایی که در کارهای آموزشی هست آخرش هم که نگاه می‌کنم می‌بینم جام توی همین کلاس‌ها و محیط‌های آموزشیه. من برای معلمی درست شدم انگار. برای کسی که سال‌ها از دوران مدرسه‌ش گذشته، صدالبته تجربیات بسیار جالبی هم داره. آدم یادش میاد که روزهایی دور، خودش پشت همین نیمکت‌ها بوده، پشت صحنه دفتر رو می‌بینه، می‌بینه معلم‌ها عموما چه اشتیاقی دارن برای کلاس نرفتن! (بیشتر از دانش‌آموزها)، نسل جدید رو از نزدیک‌تر می‌بینه و می‌شناسه، مجبور می‌شه مهارت‌های ارتباطی خودش رو خیلی قوی‌تر کنه، اینکه بچه‌ها تو رو «آقا» صدا می‌کنن برات جالب می‌شه و یادت می‌یاد تو هم روزی چقدر آقا آقا می‌گفتی ... بیانش مشکله. باید تجربه‌ش برای خودتون پیش بیاد.

نگاهی به تجربیات مدرسه‌ای سعید هم بندازید.

*

از زمانی که اورکات فیلتر شده، دل و دماغ عضوشدن در هیچ گروهی رو ندارم. هرروز هم دوستان دعوت‌های مختلفی از شبکه‌های مختلف گروهی و موبایلی و ... می‌فرستند. همینجا ضمن سپاسگزاری توضیح می‌دم که اگه عضو هیچکدوم نمی‌شم به خاطر بی‌احترامی به اونا نیست، علتش اینه که واقعا علاقه‌ای به وقت‌گذاشتن و عضوشدن در گروهی که فردا ممکنه کاراییش رو از دست بده ندارم. شاد باشید!

 

پارسال پیرارسال همین روزها:

من در این آیه، تو را آه کشیدم، آه! 5-7-82

از یک سیستم تا کل آرمانی 10-7-82

انتظار 15-7-82

ورودی‌های 83 و من 6-7-83

نه خوف و نه حزن 13-7-83

ماه به رقص آمدن 20-7-83

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱۸
تگ ها :