155- خواهر و مادر مردم ...

بار اول هم نیست. ایمیل از دوستی می‌آد. خوشحال می‌شی. باز می‌کنی. عکس‌های مگو از فلان هنرپیشه یا خواننده هالیوودی، آقاجون به درک که فلان بازیگر مشهور توی بچگیش چه‌جوری جیش می‌کرده! ایمیل رو پاک می‌کنی، ایمیل دیگری رو باز می‌کنی، از دوستی خوب و معقول، توش یک توهین به یک آدم مشهور دیگه به اسم مثلا شوخی و طنز، تعجب می‌کنی، می‌گذره، تازه داره حالت خوب می‌شه که یک ایمیل دیگه، باز می‌کنی، عکس فلان ورزشکارها با دخترهای ...، خدایا! ما داریم به کجا می‌رسیم؟ خونه دوستت می‌ری. می‌گه فلانی یک فیلم باحال گیر آوردم مال یک مجلس پارتی دخترونه است و ... گویی با مانیتور دارن می‌کوبن توی سرت که کاش همچین چیزی رو نشنیده بودی. اگر واقعا دینداری که امکان نداره چنین کاری کنی و اگر دین نداری آزاده باش! کی گفته سریع‌ترین سرعت مال نوره؟ سریع‌ترین سرعت، انتقال این طور چیزها بین ماست. شرم بر ما! خاک بر سر ما! وای بر ما! که اگر سرعت انتقال دانش و زیبایی و هنر و اندیشه بین ما همین طور بود، الان این مملکت گلستان بود.

 

تصاویر خواهر و مادر مردمه که همین طوری داره فوروارد می‌شه، این آخریش هم که عکس‌های عروسی علی دایی بود که اولش با دیدن عنوان ایمیل خوشحال شدم. گفتم حتما تصاویری از اتحاد و دوستی و  روبوسیه و هرچی هست از این مزخرفات زرد ورزشی نیست. یکدفعه دیدم عکس‌های مجلس عقد و اینها داخلشه و اصلا شرمم اومد و فوری ایمیل رو پاک کردم. دوستان نزدیک می‌دونن که من اصولا از وقتی خودم رو شناختم از اخبار ورزشی و حواشی اون متنفرم و فقط برای سلامتی خودم ورزش میکنم و منظورم بحث درباره علی دایی فوتبالیست نیست، درباره یک انسانه. اکثر این مواقع من یک ایمیل هم به دوست فرستنده می‌زنم که بابا فلانی، تو دیگه چرا این گردونه زشت رو بیشتر می‌چرخونی؟ جواب‌هایی که میاد هم –اگر بیاد- عذر بدتر از گناهه. نمی‌فهمم. توجیه‌پذیر نیست. اگر شخص لامذهب باشه که دست کم، می‌تونه آزاده باشه و اگر مذهبی باشه، امکان نداره حق‌الناس رو اینقدر راحت زیر پا بذاره. مساله اینه که من و تو برای حرمت «دیگران» ارزش قائل نیستیم. اگر دستمون به جایی بند نباشه اینطوری نشون می‌دیم. اگر هم سمتی مقامی چیزی داشته باشیم، با نفله‌کردن وقت و زندگی و حرمت مردم و امروز و فرداکردن وظایف و کار مردم رو سخت‌تر کردن، این بی‌حرمتی رو نشون می‌دیم.

 

دوستانی خوب و معقول و روشنفکر و باسواد که اینقدر راحت عرض دیگران رو ببرند، وای به حال بقیه. من نمی‌فهمم، این سراشیب تند سقوط و انحطاط چیه که در سقوط از اون اینطور بی‌محابا داریم سبقت می‌گیریم و چه با اشتیاق و افتخار هم! چه علاقه‌ای پیدا کردیم که همه‌ش دنبال اخبار و آمار و عکس و اطلاعات «دیگران» باشیم. بدبخت! اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی! برای بقیه هم تو، یک «دیگرانی» و قطعا یک روزی از تو آبرو خواهند برد! این مساله انسانیه. چطور می‌تونیم اینقدر بی‌مبالات باشیم؟ چطور اینقدر مبتذل شدیم که نصف بیشتر ایمیل‌هایی که می‌گیریم یک جورایی باید شامل اطلاعاتی باشه که سرتاتهش یک دونه ارزن نمی‌ارزه؟ دست از سر این و اون بردار. بشین کمی خودت رو درست کن. خودت کیلویی چندی عزیز دل برادر؟ چندتا ایمیل از خودت شروع شده؟ نه از فورواردکردن آبروی این و اون ... هوم؟

 

*توضیح بدیهیات: چون چندتا از دوستان آشنا «گیر» دادن، یادآوری می‌کنم که هرجا در نوشته‌های من، «خودت» نوشته شده، منظور «خودم» هست. لطفا دیگه فکر نکنید دارم به کسی جز خودم گیر می‌دم. مخاطب این نوشته‌ها در درجه اول خودم هستم. تمام!

پارسال همین روزها:

آشنایی با داروهای هومیوپاتی (آرنیکا) 3-3-83

میان‌بری به نام انسان (3) 11-3-83

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٠
تگ ها :