میان‌بر پانزدهم

ali
1- با سلام. فردا، خجسته‌روز جان جهان، مظهر عقل کل و سرور پارسایان، علی است. این گدا را چه از شاه گفتن؟ (هرچند در بزم محبت، گدا و شاه می‌توانند مقابل بنشینند.)
چه زنم چو ناى هردم، زنواى شوق او دم
که لسان غیب خوشتر، بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم، که نسیم صبحگاهى
به پیام آشنایى، بنوازد آشنا را
روز مولا علی را، به تمام دوست‌داران آزادی، آزادگی، دانش، روشنایی، شجاعت، سخاوت، انسانیت، ظلم‌ستیزی، حق‌باوری، . . .، دوست‌داران تمامی صفات نیک و دشمنان تاریکی‌ها و کژی‌ها و پلشتی‌ها و زشتی‌ها، از ته دل تبریک می‌گویم. یا علی !

2- نتوانستم از این همه زیبایی ننویسم. برف امروز را می‌گویم. چنان آسمان و زمین به هم دوخته شده‌اند که اصلا مرزهای قراردادی که ما برای شناخت پدیده‌ها به کار می‌بریم به کار نمی‌آیند. آن «یک»، آن «کل»، دارد چهره می‌کند. امروز یکی از عاشقانه‌ترین روزهایی است که می‌شناسم. نمی‌توانم دقیقا آنچه را در وجودم می‌گذرد توصیف کنم. خلاصه این که «عشق» است.

3- فراموشم نشده از آنچه سرما بر سر خیابان‌خواب‌ها و دخترکان کبریت‌فروش و . . . می‌آورد. من نیز خود ساعت‌ها در برف پریروز یخ کردم ! ولی این مشکل ماست و جهل‌ها و بی‌خردی‌ها و سوء‌مدیریت‌ها و فسادها و از همه مهم‌‌تر صفات بدی که در تک‌تک خود ما ریشه دارد که زشتی‌های برون ما، نشانگر زشتی‌هایی است که در درون خود داریم. طبیعت چه گناهی کرده؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۳٠
تگ ها :